مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٤٢
ندارند[١] ، و نه بر عدم این حوادث، چون وقتی بر خود این حوادث تقدم نداشته باشد، به طریق اولی بر اَعدام این حوادث که بر خود این حوادث تقدم دارند، تقدم ندارد[٢] .
بنابراین گرچه استدلال صحیح نیست، ولی عبارت تا قبل از «لأنّه» مفهوم معقولی پیدا میکند، اما دیگر تعلیلِ «لأنّه یصیر حکم السابق و المسبوق فی التقدم حکمآ واحدآ» با مطلب جور در نمیآید؛ چون در اینجا میخواهیم بگوییم حکم سابق و مسبوق یک چیز است[٣] . به هرحال این عبارت مبهم است.
آنچه در مورد این دلیل از جواب مرحوم آخوند به این دلیل فهمیده میشود
از جواب مرحوم آخوند به این دلیل روح این دلیل به دست میآید و آن این است : مستدل میخواهد بگوید در اینجا اجتماع نقیضین لازم میآید؛ یعنی اگر جسم قدیمی داشته باشیم و نیز حوادثی داشته باشیم که ابتدا نداشته باشند لازم میآید آن جسمْ در آنِ واحد هم موصوف به آن حوادث باشد و هم موصوف به عدم آن حوادث باشد؛ زیرا از یک طرف چون این حوادث اول ندارند پس این جسم موصوف به این حوادث است، و از طرف دیگر میدانیم هریک از این حوادث عدم ازلی دارد و این جسم هم در ازل بوده است، پس این جسم متصف به عدم این حوادث هم هست.
البته بنا بر این تفسیر، این استدلال خیلی سخیف میشود ولی چون دلایل سخیف دیگری نیز اینجا هست استبعادی ندارد.
جواب دلیل هفتم
جواب این است: شما یک جا کل را در نظر گرفتهاید و یک جا فرد و جزء را. آنجا که میگویید «لازم میآید جسم موصوف به این حوادث باشد» کل را در نظر گرفتهاید؛ چون در اینجا لازم میآید جسمْ موصوف به مجموع این حوادث باشد. بله، اگر جسم قدیمی داشته باشیم و نیز حوادثی که لا اولَ لها، لازم میآید این جسم از ازل
[١] . يعنی اين جسم هميشه با حوادث بوده.
[٢] . مثلا اگر «جامی» بر «حافظ» تقدم نداشته باشد به طريق اولی بر سعدی كه بر حافظ مقدم است، تقدمندارد.
[٣] . اگر به جای «يصير»، «يكون» بگذاريم عبارت تا حدی درست میشود؛ چون در اينجا سابق ومسبوق حكم واحد دارند.