مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٣٧
نمیخواهید بگویید «این رغیف خواه آن رغیف دیگر هم با آن باشد یا نباشد»، بلکه میخواهید بگویید «این رغیف به تنهایی[١] من را سیر نمیکند، آن رغیف هم به تنهایی من را سیر نمیکند». در اینجا اجزاء بشرط لا حکمی دارند و اجزاءِ بشرط شیء ـ که کل باشد ـ حکم دیگری دارند. آنجا که اجزاء به نحو لابشرط[٢] حکمی دارند، چون لابشرط با بشرط شیء سازگار است کل که همان اجزاء بشرط شیء است نیز همان حکم اجزاء را دارد، اما آنجا که اجزاء بشرط لا حکمی دارند اقتضا نمیکند که کل هم همان حکم اجزاء را داشته باشد، بلکه اقتضا میکند که کل آن حکم را نداشته باشد.
حال میگوییم: اینکه هر حادثهای اول دارد، به این معناست که هر حادثهای را اگر به تنهایی در نظر بگیریم اول دارد، اما اینکه اگر همه حوادث را با هم در نظر بگیریم اول داشته باشد، تازه اول بحث است. هر حادثهای بشرط لا اول دارد، ولی این، دلیل نمیشود که برای مجموع و کل حوادث هم اول باشد.
دلیل چهارم
این دلیل از دلایل قبلی سادهتر و بلکه عوامانهتر است. میگویند حوادث وقتی از ناحیه ماضی به زمان حال میرسد متناهی است؛ یعنی حوادثْ الان که به زمان ما و امروز رسیده، به نهایت رسیده است.
جواب دلیل چهارم
جواب این دلیل این است که اولا: امروز نهایت واقعی نیست، بلکه نهایت فرضی است[٣] ؛ این گونه نیست که امروز به دنبال خودش فردا نداشته باشد.
ثانیا: بر فرض اینکه حوادث از یک طرف متناهی باشند، این دلیل نمیشود که از طرف دیگر هم متناهی باشند و فعلا هم بحث ما روی بدایت زمان است نه نهایت زمان.
[١] . يعنی به شرط اينكه آن رغيف ديگر نباشد.
[٢] . لابشرط يعنی مطلق، يعنی لابشرط قسمی.
[٣] . مثل «آن» كه يك نقطه فرضی است.