مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢١٥
است. اگر زمان قدیم باشد پس نباید معلول و مخلوق باشد؛ چون شیء حادث، از آن جهت که حادث است نیازمند به علت است و اگر شیئی حادث نباشد نیازمند به علت نیست. پس لازمه حرف فلاسفه این است که زمان واجب الوجود باشد و این همان دهریت است و مستلزم انکار واجب الوجود است.
فلاسفه در جواب میگویند: اشتباه شما از آنجا ناشی شده است که مناط احتیاج اشیاء به علت را حدوث اشیاء دانستهاید و خیال کردهاید شیء چون نبوده و بعد بود شده نیازمند به علت است، در حالی که این مطلب با براهینی باطل است. مناط احتیاج اشیاء به علت امکان ذاتی آنهاست نه حدوثشان؛ یعنی اشیاء اگر در مرتبه ذاتْ امکان داشته باشند نیازمند به علتند خواه حادث باشند و خواه قدیم. معلول و مخلوق بودن به مسبوقیت وجود شیء به عدم زمانی ارتباط ندارد، بلکه مربوط به خلأ ذاتی اشیاء است. اگر شیء در مرتبه ذاتش نه موجود بود و نه معدوم (یعنی نه اقتضاء وجود داشت نه اقتضاء عدم) پس وقتی این ذات موجود شود، از بیرون ذاتْ این وجود را یافته و این وجود متعلق به ماوراء ذات است، حال چه حادث باشد چه قدیم.
در مقام مثال میگوییم: نور خورشید در ذات خودش تعلق به خورشید دارد و این تعلق بستگی ندارد به اینکه این نور قبلا نبوده و بعد وجود پیدا کرده، بلکه اگر از ازل خورشید وجود داشته باشد و از ازل هم این نور را داشته باشد باز هم نور مال خورشید و از آنِ خورشید است؛ یعنی خورشید است که این وجود را به این نور داده است و الان هم این نور قائم به خورشید است.
نسبت علت به معلول نسبت قیومیت است. اگر مناط احتیاج شیء به علت حدوث باشد لازمه قطعیاش این است که شیء در بقاء احتیاجی به علت نداشته باشد ـ چون همین قدر که حادث شد دیگر نیازش رفع شده و احتیاجی به علت ندارد[١] ـ و چنین چیزی محال است.
خلاصه، این بحث ریشه عمیقی در باب علت و معلول دارد و در آن، میان متکلمین و فلاسفه نزاع شدیدی است. متکلمین میگویند: قِدم از صفات مختص واجب الوجود است و حدوث از صفات مختص ممکنات، پس اگر شیئی قدیم شد
[١] . كما اينكه عدهای از متكلمين گفتهاند: لو جاز عدم الواجب ما ضرّ عدمه فی بقاء العالَم.