مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٨٦
مثل: جعلُ جسمٍ أبیضَ، که این جعل غیر از اصل جعل الجسم است؛ یعنی جسمِ مجعول و متحقق، در مرتبه دیگر یجْعَلُ أبیضَ، که این جعل دوم به وجود رابط تعلق میگیرد و لهذا این جعل جعل تألیفی است. پس در اینجا خود موضوع قطع نظر از شیء مجعول تحققی دارد.
اما در باب حرکت جوهریه که هیولای اُولی را موضوع و قابل میدانیم، اینگونه نیست که موضوع و قابل قطع نظر از صورت تحققی داشته باشد و بعد جاعل و علت، صورت را برای ماده جعل کند آنچنان که بیاض را برای جسم جعل میکند که جعل جعل تألیفی بشود، بلکه اصلا ماده امر مبهمی است که مضمَّن در صورت است و اختلاف این دو، اختلاف تحلیلی است؛ یعنی جاعل به جعل بسیط هویتی را جعل میکند که از آن، دو معنی انتزاع میشود: ماده و صورت. چقدر فرق است بین اینکه اختلاف دو شیء اختلاف تحلیلی باشد و اینکه اختلاف دو شیء اختلاف عینی باشد! در جنس و فصل ـ که خود ایشان به عنوان مثال ذکر کردهاند ـ مطلب همین طور است. چنین نیست که علت، اول حیوان را (که همان معنی جنسی است) متحقق کند و بعد ناطق را (که همان فصل است) به او ملحق کند چنانکه جسم تحقق دارد و بیاض به آن ملحق میشود، بلکه جنس همیشه در ضمن یک فصل است، و اگر تبدل نوع هم صورت بگیرد این گونه نیست که جنسِ بدون فصل دارای فصل شده باشد بلکه جنسِ در ضمن یک فصل، فصلش عوض شده و دارای فصل دیگری شده است. جاعل حیوان را به عین جعل ناطق جعل میکند نه اینکه اول حیوان را جعل کند ثمّ یجْعَلُ الحیوانَ ناطقآ، کما اینکه عکسش هم نیست؛ یعنی این گونه نیست که اول ناطق را جعل کند ثمّ یجْعَلُ الناطقَ حیوانآ؛ اصلا «ثمّ»ای در کار نیست، بلکه جاعل ناطق را جعل میکند و این جعل ناطق عین جعل حیوان است کما اینکه جعل بیاض عین جعل اصل لون است؛ یجْعَلُ البیاضُ و یجْعَلُ اللَّونُ بِعَینِ جَعْلِ البیاضِ لابِجَعْلٍ آخَرَ. پس در واقع امر واحدی جعل میشود ]که دو معنی از آن انتزاع میشود؛[ آن معنی که تحصل بیشتری را میفهماند فصل و نوع است ]و آن معنی که ابهام دارد جنس است.[ مسأله ماده و صورت عین مسأله جنس و فصل است.