مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٨٣
حادث است و یا قدیم است. اگر قابل حادث باشد، به حکم اینکه هر حادث مادی نیازمند به قابلی است پس قابل هم قابل میخواهد. نقل کلام به قابل دوم میکنیم و میگوییم این قابل هم قابل میخواهد و...؛ یعنی صورت مفروضْ حالّ در محلی است که خود آن محل هم حالّ در موضوع و محل دیگری است که باز این محل دوم هم حالّ در محل دیگری است الی غیرالنهایة. لازم میآید که یک شیء که الان موجود است، در آنِ واحد علل قابلی و مادی غیرمتناهی داشته باشد.
اما اگر قابلْ قدیم باشد باز مسأله دو شق پیدا میکند: یا رابطه قابل و مقبول به گونهای است که ذات قابل بما هو قابلٌ بدون نیاز به هیچ شرطی[١] ، برای حدوث مقبول کافی است، و یا کافی نیست. اگر کافی باشد (یعنی قابل تامّ القابلیه باشد) با توجه به اینکه فاعل نیز تامّ الفاعلیه است و از ناحیه او هیچ حالت منتظرهای نیست، پس مقبول هم باید قدیم باشد. اگر مقبول قدیم شد باید به تمام وجودش قدیم باشد، و اگر به تمام وجودش قدیم شد پس نمیتواند حدوث تجددی داشته باشد و مرتبهای قبل از مرتبهای و مرتبهای بعد از مرتبهای داشته باشد، بلکه باید به تمام مراتبش از ازل در قابل وجود پیدا کرده باشد. و این، خلاف مفروض است، چون بحث ما در صورت متجدده بالذات است که از ازل تا ابد کشیده شده است. به علاوه ایراد دیگری[٢] نیز اینجا وارد میشود و آن این است: در این فرض لازم میآید که خود ماده قدیم باشد و حال آنکه مدعا این است که بنا بر حرکت جوهریه هیچ قدیمی ]در عالم طبیعت[ وجود ندارد.
اما اگر ماده قدیم باشد ولی ذاتُه بذاته برای حدوث مقبول کافی نباشد (یعنی تامّ القابلیه نباشد) بلکه مشروط به حدوث یک سلسله شرایط ـ که همان استعدادهای خاصی است که آنآ فآنآ حادث میشوند ـ مقبول را بپذیرد، اولا باز این اشکال لازم میآید که ماده قدیم باشد و حال آنکه شما میگویید بنا بر حرکت جوهریه اساسا هیچ امر قدیمی در عالم وجود ندارد. و ثانیا لازم میآید لااقل انواع قدیم باشند؛ یعنی اگر هم لازم نیاید مادهای با صورتش به صورت فردی قدیم باشد، لااقل لازم میآید به صورت نوعی قدیم باشد و به عدد انواع، در عالم قدیم وجود داشته باشد.
[١] . مثلا حدوث يك استعداد خاص.
[٢] . اين ايراد را مرحوم آخوند ذكر نكرده ولی مرحوم حاجی ذكر كرده و خوب بود آخوند هم ذكرمیكرد.