مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٧٣
لازم میآید تجرد این صورتها و طبیعت نبودن آنها؛ چون طبیعت بودنِ طبیعت و مادی بودن امر مادی به این است که تعلق به ماده داشته باشد. پس نمیتوانید بگویید در این صور هیچ حیثیت قابلیای وجود ندارد.
اما اگر بگویید در این صور حیثیت قابلی[١] وجود دارد، میگوییم: این ماده یا قدیم است یا حادث. اگر حادث باشد تسلسل لازم میآید (یعنی لازم میآید خود این ماده قابل هم قابلی داشته باشد و قابل دوم هم قابلی داشته باشد و...)، و اگر قدیم باشد اقلّ محذورات این است که در عالم به جزئی قدیم و جزئی حادث یا جزئی ثابت و جزئی متغیر قائل شده باشیم و حال آنکه مدعای شما این است که این عالم به تمام ذرات و اجزائش حادث و متغیر متحرک است.
یک اشکال دیگر بنا بر قِدم ماده
بعد در آن شقی که لازم میآید ماده قدیم باشد، اشکال دیگری اضافه میکنند. میگویند: اگر ماده قدیم باشد لااقل لازم میآید انواع نیز قدیم باشند، گو اینکه افرادِ صور قدیم نباشند. (فرق است میان اینکه بگوییم «فرد قدیم است» و اینکه بگوییم «نوع قدیم است». اگر بگوییم «فرد قدیم است» معنایش این است که این فرد با همین شخصیت از ازل بوده است، تا ابد هم ادامه پیدا خواهد کرد؛ ولی اگر بگوییم «نوع قدیم است» معنایش این است که مادهای وجود دارد که یک فرد از نوع به آن متلبّس است و وقتی این فرد زائل میشود فرد دیگری متلبّس میشود و وقتی دومی زائل میشود باز فرد دیگری و خلاصه همیشه فردی از آن نوع وجود دارد.) بنابراین علاوه بر قِدم ماده، به قدم انواع هم قائل شدهاید و حال آنکه حرف شما این است که هیچ قدیم و ثابتی در عالم نداریم، نه قدیم فردی و نه قدیم نوعی، نه ماده و نه صورت.
این اشکالی بود که در این «بحثٌ و تحصیلٌ» مطرح شده است و البته اشکال خوبی هم هست و باید روی آن کار بشود.
[١] . [«ياء» در كلمه «قابلی» برای نسبت است نه تنكير، لذا مشدد آمده.]