مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٦٧
نیست؛ یعنی محال است که ذهن بتواند وجود را مستقیما ادراک کند[١] . خواه ناخواه هرچه که ذهن انسان از وجودات تعقل میکند، ماهیات آن وجودات است که این ماهیات در واقع به منزله لوازم انتزاعی از آن وجودات است. وقتی ذهن انسان با انحاء وجودات در خارج برخورد میکند صورتهایی از این وجودات در ذهن انسان نقش میبندد، که این صورتها در عین اینکه به نحوی انطباق با آن وجودات دارد، ولی همه احکامشان با هم یکی نیست، بلکه امر محسوس (یعنی عینیت و امر خارجی) با امر معقول متغایر و مختلف است. بعد ایشان برای اینکه از ما رفع استعجاب بشود میگوید: ما خیلی وقتها میبینیم که حکم وجود با حکم ماهیت متغایر است؛ مثلا در تعریف جوهر میگویند «ماهیتی است که إن وجد فی الخارج وجد لا فی الموضوع»، این یعنی اینکه: «وجود عینی جوهر حتما باید لافی الموضوع باشد»، ولی صرف ماهیت جوهر که در ذهن آمده مانعی ندارد فی الموضوع باشد و عارضی باشد از برای ذهن. مثال دیگر اینکه: اشیاء به حسب وجود متصف میشوند به اشدیت و اضعفیت، در صورتی که از نظر ماهیت متصف به چنین صفاتی نمیشوند. به هرحال مکرر در این کتاب گفته شده است که احکام وجود با احکام ماهیت فرق میکند.
اختلاف وجود ذهنی و وجود عینی
بعد به مناسبت این مطلب که ذاتیات و احکام وجود (نفس عینیت) غیر از ذاتیات و احکام ماهیتی است که در عقل میآید، وارد مبحث دیگری میشوند و در آخر هم به اینکه به چه مناسبتی وارد این مبحث شدهاند اشارهای میکنند. میگویند: بدان که بسیاری از اشیاء عالم، معقولشان مماثل با محسوسشان نیست.
توضیح اینکه: ما که قائل به وجود ذهنی هستیم قهرا باید بگوییم: «شیء در خارج ماهیتی دارد و وجودی و ماهیت شیء در ذهن وجود پیدا میکند، پس آنچه که در ذهن است با آنچه در خارج است، از نظر ماهوی وحدت دارد». این مطلب اشکالاتی را به وجود آورده که از آنها جواب داده شده است. عمده این اشکالات
[١] . اينجا بحث علم حصولی است؛ اينكه وجودْ به علم حضوری مستقيما درك میشود، بحث ديگری است.