مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٦٢
و لهذا ایشان در مباحث «نفس» در باب اینکه آیا حرکت محسوس است یا معقول، گاهی میگوید «حرکت محسوس بمعونة العقل است» و گاهی میگوید «معقول بمعونة الحس است»؛ یعنی ما اشتباه میکنیم که فکر میکنیم حرکت را میبینیم، خود حرکت از آن جهت که حرکت است دیده نمیشود، بلکه به معونه خیال و معونه عقل است که ما این معنایی را که «حرکت» مینامیم درک میکنیم؛ یعنی آنچه که ما حرکت مینامیم و آن را تعریف میکنیم، عینا به حس ما در نمیآید.
قرینه انتزاعی بودن حرکت این است که داخل در هیچ مقولهای نیست
نکتهای را اینجا عرض کنیم تا قرینهای باشد برای مطلبی که گفتیم. اگر از ما بپرسند «خود حرکت داخل در چه مقولهای از مقولات است؟» چه جواب میدهیم؟ آیا خود حرکت از مقوله جوهر است یا از مقوله کم یا از مقوله کیف یا...؟ حرکت از هیچ یک از این مقولات واقعی که در خارج وجود دارند نیست (قبلا گفتهایم که مقوله اضافه در آخر برمیگردد به معقولات ثانیه) و به همین دلیل است که عارض بر همه مقولات میشود. اینکه میگوییم «عارض میشود» به این معنا نیست که حرکت عَرَض است. خود حرکت نه جوهر است نه عرض، چون هم از جوهر انتزاع میشود و هم از عرض، مثل وجود. وجود که اصیلترین حقایق عالم است، خودش نه جوهر است و نه عرض، ولی با جوهر جوهر است و با عرض عرض است. شما میبینید که حرکت در جوهر هست، در أین و وضع و کیف و کمّ هم هست؛ یعنی با همه این مقولات به نحوی اتحاد پیدا میکند و این، خاصیت امور انتزاعی است.
شیخ اشراق تنها کسی است که حرکت را یک مقوله مستقل شمرده است؛ او به همین اشکال برخورد کرده و لهذا گفته است که اصلا حرکت خودش یک مقوله مستقل است.
ولی از این نظرِ شیخ اشراق جواب داده شده است به اینکه حرکت نه داخل در مقولهای از مقولات معروفه است (مگر مقوله اضافه، که این هم در واقع به آن معنایی که مقولات دیگر مقوله هستند مقوله نیست) و نه خودْ مقولهای است مستقل.
پس ما نمیخواهیم بگوییم حرکت وجود ندارد، بلکه صحبت این است که حرکت به عنوان حقیقتی مستقل از اشیاء دیگر وجود ندارد؛ یعنی حرکت خودش به صورت ماهیتی در کنار ماهیات دیگر وجود ندارد، بلکه موجود است به وجود منشأ