مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٥٠
اشکال دوم مرحوم آخوند به مبنای شیخ و امثال او در ربط حادث به قدیم
ایراد دوم این است: شما میگویید «حرکت معلول علت قدیم است و علت حوادث این عالم» در حالی که حرکت از آن جهت که حرکت است امری بالقوه است و به دلیل اینکه بالقوه است ضعیفالوجود است و امر بالقوه و ضعیفالوجود نمیتواند علت برای امور بالفعل واقع شود.
به عبارت دیگر: علت باید اقوی وجودآ از معلول باشد، و حرکت وضعی فلک که شما آن را رابط گرفتهاید قدرت ندارد که علت همه حوادث این عالم باشد و پیدایش همه صورتها، نفوس و اعراض از این حرکت عرضی ضعیفالوجود باشد.
تحلیل اشکال دوم آخوند
در این برهان ایشان روی دو قسمت تکیه کرده است: یکی اینکه حرکت امری بالقوه است که مقصودشان را توضیح میدهیم، دیگر اینکه علت باید اقوی از معلول خود باشد و این حرکت عرضیه به دلیل اینکه از معلولاتی که در عالم حادث میشوند اقوی نیست و بلکه معلولات وجودشان اقوی از آن است، نمیتواند علت حوادث عالم واقع بشود، پس حرکت نمیتواند رابط باشد.
حال ببینیم مقصود ایشان از اینکه حرکت امری بالقوه است چیست. واضح است که مقصود ایشان این نیست که حرکت بالقوه محض است. توضیح اینکه: در اوائل این مرحله خواندیم که اشیاء بر سه قسمند: بالقوه محض، بالفعل محض و میان قوه و فعل (یعنی از جهتی بالقوه و از جهتی بالفعل). فعلیت محض مجردات هستند که در رأس همه ذات باری تعالی است، قوه محض هیولای اُولی است و اجسامْ مرکب از دو حیثیت میباشند. بعد در باب حرکت گفتیم که حرکتْ کمال اول است؛ یعنی حرکتْ طلب است، یک فعلیت مشوب به قوه است؛ یعنی فعلیتی است که دائما متلبس به قوه است؛ چون همین قدر که فعلیتْ محض شد دیگر حرکت نیست. به تعبیر دیگر: حرکت اتحاد قوه و فعل است؛ قوه و فعلیت در حرکت با یکدیگر اتحاد دارند.
پس در اینجا اگر میگوییم حرکت امری بالقوه است، مقصود این است که بالفعل محض نیست، نه اینکه قوه محض است مثل هیولای اُولی. اگرچه تعبیر ایشان این است که حرکت امری است بالقوه، ولی با توجه به آنچه که ایشان در جاهای