مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٢٠
میگویند آیا این امکانِ وجود یک امر قائم به ذات بود یا یک امر قائم به غیر به عنوان یک صفت که تعلق دارد به غیر؟ اگر بگویید قائم به ذات بود، قبلا گفتیم که امکان نمیتواند به صورت یک جوهر موجود باشد، اگر به صورت یک جوهر باشد باید الآن هم که شیء موجود است امکانش یک جوهر باشد. این امکان به طور مسلّم حالت یک صفت را دارد آنهم از اضعف صفات از قبیل اضافات. پس اگر این شیء در ظرف عدم خودش امکان وجود داشته است این امکان مانند یک صفت در ظرف عدم وجود داشته، در این صورت ناچار نیازمند به یک موضوع است. پس باید این طور بگوییم: زمان و حرکت قبل از وجود خودشان امکان وجود داشتهاند نه وجود، امکان وجودشان در یک موضوعی وجود داشت و ما میدانیم موضوع حرکت و زمان جز جسم چیز دیگری نیست. پس اگر برای خود زمان قائل به حدوث زمانی بشویم بگوییم زمان حدوث زمانی دارد ـ و حرکت حدوث زمانی دارد ـ لازمهاش این است که قبل از آن که زمان وجود پیدا کند اجسام وجود داشت. معنایش این میشود که عالم یک وضع ماقبل زمان داشته است یعنی اجسام بودهاند بدون آن که زمان وجود داشته باشد[١] . عالم در یک وضع ماقبل زمان وجود داشته
است، یعنی در وضعی وجود داشته که فقط امکان زمان وجود داشته ولی بعد زمان حادث شده. زمان که حادث شد چگونه حادث شد؟ این دو وضع چرا پیدا شد؟ چرا در وضع قبلی زمان نبوده؟ یک حادث که الآن حادث میشود و در ظرف عدمش نبوده است آیا علت تامهاش در ظرف عدمش بود و با این حال خودش نبود؟ در این صورت انفکاک معلول از علت تامه لازم میآید که محال است. ناچار باید بگوییم علتش یا جزء علتش ]مثلا[ یکی از شرایطش نبوده. پس بگوییم در ظرف عدمش علت تامهاش وجود نداشت، مقارن با حدوثش علتش یا جزء علتش حادث شد. نقل کلام عینآ به خود آن علت یا جزء علت میکنیم، میگوییم آن علت یا جزء علت چرا در آن ظرف عدم زمان وجود نداشت؟ ناچار او هم معلّل میشود به این جهت که بگوییم اگر وجود نداشت چون علتش وجود نداشت. نقل کلام به آن علت میکنیم. بعد لازم میآید ]سلسله[ علل غیرمتناهی که همه حادث باشند و به هیچ
[١] . حال، اين كه اين مطلب به ادلّه ديگر باطل است، ما فعلا راجع به آن حرفها بحث نمیكنيم. اين كهجسم از زمان غير قابل انفكاك است مسأله جداگانه است. ما فعلا با متكلمين بحث میكنيم، به آن كارنداريم.