مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٠٣
جایی میگوییم این شیء علت نمیخواهد ]که لازم، وجودی غیر از وجود ملزوم نداشته باشد. [اگر الف حرکت میکند، یک وقت کسی میگوید الف که متحرک و قابل حرکت است همان در عین اینکه قابل است فاعل هم هست یعنی منکر فاعل حرکت نیست ولی قابل را فی عین أنه قابلٌ فاعل هم میداند، هم مفیض حرکت میداند هم مستفیض حرکت؛ این یک جور تصور از مطلب است که در گذشته گفتیم محال است که یک شیء در آنِ واحد هم مفیض باشد هم مستفیض؛ و همان جا گفتیم که یک نوع تعبیر دیگر از مطلب این است که اصلا این حرکت نیازی به علت ندارد، چرا؟ چون لازمه ذات این متحرک است، یعنی اینجا قابل هست و فاعل نیست (نه اینکه خودش هم قابل است هم فاعل) همین طور که در زوجیت و اربعه، اربعه معروض و قابلِ زوجیت است[١] ولی دیگر ]زوجیت[ فاعل ندارد؛ گفتیم که لایتخلّل الجعل بین ملزوم و لازم خودش.
]اگر[ این را بخواهید بگویید، به این بیانی که امروز گفتیم جواب آن روشن شد که ]همین طور است،[ در جایی ما میتوانیم بگوییم جعل میان ملزوم و لازم متخلل نمیشود که لازم، وجودی غیر از وجود ملزوم نداشته باشد. آنجا که ملزوم وجودی دارد و لازم وجودی، یعنی ملزوم فی حد ذاته میتواند این لازم را داشته باشد و میتواند نداشته باشد ولی این لازم را دارد و وجود لازم غیر از وجود ملزوم است چنان که در همه حرکات عرضیه از این قبیل است، دیگر معنی ندارد که بگوییم یک شیء لازمه اوست به معنی اینکه بینیاز از علت است، قابل داریم و فاعل نداریم، زیرا معنایش این است که یک امر حادث در عین اینکه حادث است واجبالوجود باشد؛ یک امری عارض یک شیء دیگر بشود، در عین اینکه این شیء در ذات خودش امکانِ داشتن او و امکان نداشتن او را دارد، ترجیح بلا مرجّح لازم بیاید و او وجود پیدا کند!
این است که در حرکتهایی که ما موضوعی قائل هستیم و حرکتی (یعنی در همه حرکات عرضیه) این حرف غلط است که ما بگوییم این حرکت علت نمیخواهد. بله، در حرکت جوهریه ما این حرف را زدیم، چون متحرک ما به نحوی است که
[١] . البته اين قبول قهرآ نمیتواند قبول عينی و خارجی باشد چون وقتی كثرت، ذهنی بود قبول، ذهنیاست.