مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٠٠
میفرمایند جرم فلک اقصی منشأ تعیین وضع و جهت اشیاء است. میدانیم قدما فلک اقصی را محدّدالجهات میدانستند و میگفتند جهات با وجود فلک تحدد و محدودیت پیدا میکند، جهت باید باشد و از مشخِصات اجسام است و ملاک جهت، همین سطح اعلای فلک اقصی است، به بیاناتی که داشتند. ولی لازمه بیانی که در اینجا ایشان دارند این است که ما باید علت را یک امر مفارق بدانیم نه جرم فلک اقصی. بعد هم باز به همین مطلب تصریح میکنند. این، یک نوع تشویش و اضطراب در عبارت ایشان به وجود میآورد که باید به نحوی آن را توجیه و تأویل کرد.
حال بحث دیگری را که برای توضیح مسأله مورد بحث لازم است عرض میکنیم.
نظریه قدما درباره مکان طبیعی
قدما نظریهای داشتند که این نظریه امروز دیگر مورد قبول نیست یا لااقل مورد تردید است و آن این است که برای هر عنصری از عناصر و برای هر مرکبی ـ که آن مرکب هر عنصری که بر او غلبه داشته باشد قهرآ حکم همان عنصر را دارد ـ یک مکان و حیز طبیعی قائل بودند. آنها که قائل به چهار عنصر بودند (آب و خاک و هوا و آتش) برای هریک از اینها یک حیز و محل طبیعی قائل بودند، طبق آنچه که معروف است و شنیدهاید که حیز طبیعی خاک مرکز عالم است و حیز طبیعی آب، قسمتی ]است[ که محیط بر خاک است و حیز طبیعی هوا محیط بر آب و خاک هر دو است و آتش هم محیط بر هر دو. آنوقت این حرکات رو به پایین آب و خاک و حرکات رو به بالای هوا و آتش را بر همین اساس توجیه میکردند. اینچنین حیز طبیعی برای اشیاء قائل شدن بدون فرض آن افلاک، امکانپذیر نیست، یعنی این امر بر اساس این است که ما مرکز زمین را مرکز عالم بدانیم و محیط افلاک را محیط عالم بدانیم و محیط سطح محدّب فلک اعلی را آخرین حد عالم بشماریم. روی آن حسابها بود که مسأله مکان طبیعی و حیز طبیعی به وجود میآمد.
علت مشخِصات اجسام یک موجود مجرد است
آنچه که مرحوم آخوند میفرمایند که «به جرم فلک اقصی است که جهات متحدّد میشود و حیزها معین میگردد» بر اساس همان نظریه قدیمی در باب هیئت عالم و