صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٢٢
و مى تواند بود كه «أَنْهِ» (به فتح همزه و سكون نون و كسر هاء) به صيغه امرِ مُعْتَلّ اللّامِ باب اِفعال باشد و مأخوذ باشد از نهى، كه ضدّ امر است؛ و مَا موصوله، محلّاً منصوب و مفعول «أَنْهِ» باشد. الإنهاء: ترك چيزى چنانچه گويا كه آن چيز ناهى است از ارتكاب آن؛ و ابن اثير در نهاية گفته كه: وَفِيهِ: قُلْتُ لِرَسُولِ اللّهِ عليهم السلام : هَلْ مِنْ سَاعَةٍ أَقْرَبُ إِلَى اللّهِ؟ قَالَ: نَعَمْ، جَوْفُ اللَّيْلِ الآخِرُ، فَصَلِّ حَتّى تُصْبِحَ، ثُمَّ أَنْهِهْ حَتّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ. قَوْلُهُ: «أَنْهِهْ» بِمَعْنى اِنْتَهِ. وَقَدْ أَنْهَى الرَّجُلُ إِذَا انْتَهى [١] . پس مقصود اين باشد كه طلبِ بيانِ تفصيلىِ آنچه در درون آن حيوانات است، از من مكن؛ زيرا كه دقايق حكمت در آنها بسيار است و چون محسوس نمى شود، فهم تو به آنها آسان نمى رسد و معلوم من شده به استنباط. الدَّمَامَة (به فتح دال بى نقطه): كوتاهى و كوچكى. عَلِمْنَا جواب لَمَّا است. الْعِلَاج (به كسر عين، مصدر باب مفاعله): جنبيدن براى كارى. الْأدَاة (به فتح همزه): جسمى از جمله بدن كه تحريك آن، وسيله كارى شود، مثل عضلاتِ قبض و بسط در بدن. الْالَة (به فتح همزه و الف و تخفيف لام) : جسمى خارج از بدن كه وسيله كارى شود، مثل تيشه و ارّه براى نجّار. و أَنَّ (به فتح همزه و تشديد نون) عطف است بر أَنَّ خَالِقَ تا آخر؛ چه واو در وَاللّهِ حاليّه است. و متعلّق عَلِمْنَا حقيقتا در اين جا جمله حاليّه است، نه جمله مقدّم بر أَنَّ؛ چه از آنچه گفته شد، معلوم نمى شود؛ بلكه از خارج معلوم است. يعنى: بيانِ اين آن كه: وقتى كه ديديم كوچكى حيوان كوچك را با نازكى آن در كارش و راه يافتنِ آن براى جَستن نَرَش بر ماده اش و گريختن از مردن به سبب آفات و جمع كردن آنچه را كه نفع آن در آن است و آنچه را كه در جاهاى پر قعر درياهاست و آنچه را كه در پوست درختان است و در صحراهاست و در زمين هاى بى آب و علف است؛ و ديديم فهمانيدن و پرده برداشتن بعضِ حيوانات از بعضِ سخن خودشان
[١] التوحيد، ص ١٨٥، ح ١.[٢] النهاية، ج ٥ ، ص ١٣٩، (نها).