مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٩٦
بود[١] .
سرایت این اصل به سایر مشخِصات
بعد وارد مطلب دیگری میشوند. وقتی که ایشان درباره این مشخّـِص یعنی زمان این بحث را پیش کشیدند قهرآ بحث درباره مشخِصات دیگر مانند وضع، مکان، کمّ و کیف هم مطرح میشود: آیا همین طور که در اینجا گفتید که علت زمان نمیتواند خودش زمانی باشد، در باب علت کمّ و کیف و وضع و مکان هم همین حرف را میزنید، میگویید علت مکان هم نمیتواند مکانی باشد، علت وضع هم نمیتواند وضعی باشد، علت کیف هم نمیتواند کیفی باشد، علت کمّ هم نمیتواند کمّی باشد؟ ایشان میگویند بله عین همین حرف را در آنجا ما باید بگوییم.
[١] . سؤال : اين فاعلی كه دو حيث دارد، از حيث تجردش فاعل است يا از حيث مادی بودن؟استاد : از حيث تجردش.ـ در اين صورت چه سنخيتی هست بين تجرد و زمانی بودن؟استاد : اين كلمه «سنخيت» يك كلمه غلط انداز است. هيچ وقت فلاسفه در باب سنخيت فرمول بهدست نمیدهند و نمیتوانند به دست دهند كه مثلا سنخيت يعنی ماهيتشان بايد يكی باشد، يا اگر يكیمجرد شد يكی مادی اينها سنخيت ندارند، هر دو بايد مجرد باشند يا هر دو بايد مادی باشند. آنمقداری كه فلسفه سنخيت را ثابت میكند، يك معنی كلی و مبهمی است به همين اندازه كه هر چيزینمیتواند علت هر چيزی باشد و امری كه از نظر وجود در كمال شدت است و امری كه از نظر وجوددر كمال ضعف است نمیتواننـد علت و معلـول واقع شوند. نمیتواند بين مراتب وجود خلأ صورتبگيرد، مخصوصآ با بيانی كه مرحوم آخوند و ديگران دارند كه ميان مجرد و مادی فصلی وجود نداردو همين مادی است كه در مراتب خودش تبديل به مجرد میشود، نه به اين معنی كه يك شیء مادیيكمرتبه تبديل میشود به يك چيزی كه بين او و اين هيچ سنخيتی نيست، بلكه مجرد درجاتی داردكه همسايه مادی است و مادی درجاتی دارد كه همسايه مجرد است.در باب نفس و بدن همينطور است. نفس انسان چگونه فعالِ در بدن انسان است؟ نفس انسان مرتبهعقلانی دارد، مراتب پايينتر دارد كه خود مراتب را ما نمیتوانيم حساب كنيم، تا میرسد به مرتبهایاز ماده كه همافق با مجرد است و به اين جهت است كه نفس میتواند در بدن مؤثر باشد. در باب افلاكهم عين همين مطلب است. حتی خود مجرد هم نمیتواند علت هر مجردی واقع شود، يعنی مجردیكه تامّ التجرد است [نمیتواند علت برای مجردی كه چند رتبه پايينتر است واقع شود، چنان كه]خود اين حكما میگويند ذات باری تعالی نمیتواند علت مثلا عقل فعال واقع شود، يعنی عقـل فعالايـن شأنيت را ندارد كه بلاواسطه از ذات حق صادر شود؛ در حالی كه اين مجرد است ذات حق هممجرد است. عمده مطلب مراتب شدت و ضعف است. بنا بر مسأله اصالت وجود و اين كه وجود قابلتشكيك و تضعف است، در مراتب شدت و ضعف هيچ فاصلهای كه قابل پر شدن نباشد ميان مجرد ومادی وجود ندارد.