مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٢٣
حرکت را بر این مبنا شناختهاند که حرکتْ اصل در عالم است و خودش غایت هم هست، نتیجه این میشود که واقعا جز سرگردانی چیز دیگری نیست. اگر در عالم، طلب باشد ولی مطلوب نباشد، یعنی اگر عالم تکرار مکررات باشد، از نقطهای حرکت کند و دوباره به همان نقطه برگردد بدون اینکه طبیعت غایتی داشته باشد که حرکت طلب آن غایت باشد، این جز سرگردانی و پوچی و بیهدفی و جز بیجواب ماندن همه سوالات چیز دیگری نیست. این مثل این است که انسانی به دور خودش بچرخد و وقتی از او میپرسیم «چرا میچرخی؟» بگوید: میچرخم برای اینکه بچرخم. در اینجا سوال «چرا میچرخی؟» جواب داده نشده؛ ]چون[ چرخ زدن وسیلهای است برای چیز دیگر.
به عقیده ]حکما[ حرکت، در طبیعت خودش مطلوب نداشتن را نمیپذیرد. کل عالم هم به سوی یک مطلوب که معاد است حرکت میکند؛ یعنی طبیعت که ماهیتش حرکت است، إلی الله المصیر است و به سوی حقیقتی است که مطلوب آن است.
وقتی این طور باشد، مطلب شکل دیگری پیدا میکند و باید این طور بگوییم : در طبیعت اقتضای مطلوبی هست؛ یعنی دیگر نمیگوییم «طبیعت اقتضای حرکت دارد» بلکه میگوییم: طبیعت اقتضای غایتی دارد و برای رسیدن به غایت احتیاج به مانع ندارد و آن مقدار مانعی که لازم است، وسیله را برای طبیعت میسازد[١] ؛ یعنی
مقتضی مطلوب را میخواهد و حتی اگر در لا زَمان صورت میگرفت، از نظر مقتضی فرق نمیکرد. مغناطیس که آهن را جذب میکند، این گونه نیست که در آن، اقتضای این باشد که آهن مسافتی را طی کند تا به آن برسد. در مغناطیس اقتضای این است که آهن نزد آن باشد و اگر به فرض محال امکان داشت آهن آناً بدون اینکه مسافتی طی کند و زمانی در بین باشد (یعنی به نحو طفره محال) به مغناطیس بچسبد، مغناطیس به غایتش رسیده بود.
بنابراین اشکالی که به آن صورت مطرح کردیم، مرتفع میشود؛ یعنی اگر کسی به حرف خواجه این طور اشکال کند که «مگر امکان دارد شرط تحقق غایت، وجود مقداری مانع باشد؟» میگوییم: این مانع، برای غایت نیست، بلکه برای وسیله است، و در واقع برای وسیله هم نیست، بلکه تحقق وسیله مشروط به دو چیز است.
[١] . وقتی اين گونه گفتيم، سطح اشكال قدری سادهتر میشود، ولی باز هم بايد روی آن كار كرد.