مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٥٢
دارند» نه به این معنا که هر فرد از اینها در کل وجود دارد، که همان جزء و کل بشود، بلکه به این معنا که مجموع اینها به اعتبار عشریتشان ]در عشره وجود دارند.[ در اینجا عشریت به صورت یک امر شامل و محیط اعتبار میشود. شیخ چنین اعتباری را بیان کرده، گرچه شاید در عرف چنین چیزی شایع و رایج نباشد.
چرا زمان، ظرف برای اشیاء تلقی میشود؟
حال میخواهیم ببینیم این فیئیت چرا در مورد زمان به کار برده میشود؟ اینجاست که گویا مقداری در توجیه مطلب به تکلف افتادهاند. به نظر میرسد این مطلب، طبق بیانی که الان عرض کردم، توضیح سادهای دارد و این تمحلاتی که شیخ مرتکب شده و مرحوم آخوند هم نقل میکند، چندان ضرورتی ندارد. ما میگوییم: علت اینکه عرف در مورد زمان هم «فی» را به کار میبرد همان احاطه زمان است. عرف وقتی که هر حرکت یا ذی حرکتی را به زمان نسبت میدهد، این طور نیست که مقصودْ زمان خود آن حرکت یا ذیحرکت باشد ـ که این آقایان بیشتر برای توجیه این مطلب در تمحل افتادهاند ـ بلکه زمانی را که عرف درک میکند همان زمان عمومی مشترک است که به قول قدما همان حرکت شبانهروزی فلک است و به قول مرحوم آخوند همان حرکت جوهری فلک است و به قول آقای طباطبایی همان حرکت جوهریه مشترک میان همه اشیاء است که هرکسی در عمق وجدان خودش آن استمرار را احساس میکند. آقای طباطبایی میگویند: هرکسی در درون خودش یک استمرار ذاتی احساس میکند که همان احساس حرکت جوهری است که اسمش میشود «زمان». هر حادثهای انسان میبیند، در درون این استمرار قرار گرفته؛ یعنی این استمرار، قبل از این حادثه هم بوده و بعد از این حادثه هم خواهد بود. انسان میبیند همان طور که جسمش در درون مکان قرار گرفته، یعنی چیزی از نوع اجسام بر آن احاطه پیدا کرده است که اسمش شده مکان این جسم، در قطعهای از زمان نیز وجود دارد؛ یعنی یک استمراری بر او احاطه دارد که قبل از او بوده، بعد از او هم خواهد بود و با او هم هست. وجدان هرکسی حتی اگر عقلش به حرکت جوهری هم نرسد، این استمرار را درک میکند.
پس به این علت است که در هر زبانی زمان را هم مانند مکان ظرف تشخیص میدهند و با لفظ «فی» بیان میکنند. ولی شیخ حرف دیگری گفته است و مرحوم