مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٤٣
گفتیم که حرکت در این طور موارد ابتدا دارد؛ یعنی یک حدّ فاصلی میان حرکت و سکون اعتبار میشود. در منتها هم همین طور. اگر مبدأ و منتها را به این معنا بگیریم، مبدأ و منتهای حرکت غیر از حرکت است.
ولی ممکن است حرکتی غیرمتناهی باشد. در حرکت غیرمتناهی ممکن است هر مرتبهای از حرکت، غایت مرتبه دیگر و مبدأ مرتبه دیگر باشد[١] . پس در بعضی از حرکات ممکن است مبدأ و غایت نسبی باشد؛ یعنی مرتبهای از حرکت نسبت به مراتب بعدی مبدأ است و نسبت به مراحل قبلی غایت و نسبت به خود حرکت، مرتبهای از حرکت است. پس مبدأ و غایت هم، از نظر وجودی ممکن است با حرکت متحد باشند، اما به این نحو که آنچه که مبدأ یک ]درجه از[ حرکت است عین آن درجه از حرکت نیست و آنچه که غایت این درجه حرکت است عین این درجه نیست، ولی هر درجهای از حرکت، مبدأ است برای درجه دیگر و غایت است برای درجه دیگر.
آیا حرکت، عین مقولهای است که در آن واقع شده؟
دو چیز باقی میماند: یکی مسافت و دیگری زمان. در این فصل این دو طرح شده است. آیا حرکت عین مقولهای است که در آن واقع میشود و کثرت این دو کثرت تحلیلی و عقلی و ذهنی است، یا اینها دو چیزند؟
در ذهن ما بیشتر، حرکتهای مکانی تجسم پیدا میکند، ما هم میآییم سراغ همان حرکت مکانی.
مسافت
مقصود از «مسافت» چیست؟ در عرف چیزی را مسافت مینامند که در فلسفه آن را مسافت نمیگویند. مثلا میگوییم «مسافتِ از قم تا تهران». چه در عالم حرکتی باشد چه نباشد، بین قم و تهران فاصلهای جسمانی وجود دارد؛ یعنی مقداری جسم به نام زمین، بین تهران و قم را پر کرده است. قم قسمتی از زمین است و تهران هم قسمتی
[١] . تفصيل اين مطلب در فصول بعدی خواهد آمد و بحث مهمی هم هست.