مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٥١
میان وجود و عدم ]معنی ندارد؛[ چون عدمْ حالت واقعی برای عالم نیست، برخلاف قیام و قعود برای انسان؛ انسان خودش ماورای این دو حالت است، در این حالت هست در آن حالت هم هست. در قیام و قعود، انسان تغییر حالت پیدا میکند، ولی عدمْ حالت برای عالم نیست.
ولی مقصود حکیم از اینکه میگوید «عالم صادر از ذات حق است» این است که عالم به تمامِ وجودش صدور از اوست و قائم به ذات اوست. حکیم خدا را قیوم میداند و عالم را قائم به ذات او؛ یعنی میگوید: عالم به تمام وجود از اوست، چه وجودش مسبوق به عدم باشد ]چه نباشد[ و چه ملحوق به عدم باشد ]چه نباشد.[ وجودی که مسبوق و ملحوق به عدم است و مثلا یک ساعت امتداد پیدا میکند، از اوست، نه فقط در لحظه اول از اوست بلکه در تمام این مدت از اوست. اگر این وجود بیشتر امتداد پیدا کند و عمرش یک سال یا هزار سال یا میلیونها سال شود باز هم به تمام وجود از اوست. اگر تا ابد هم ادامه پیدا کند باز هم از اوست. اصلا معنای اینکه این صادر از اوست این است: این، حیثیتی است مکتسب از او، این به تمام ذاتش یک حیثیت مکتسب است.
پس اگر معنای «حدوث» صدور از حق باشد، آنها بیش از شما قائل به این مطلبند.
وجه دوم
ممکن است مقصودشان از اینکه میگویند «عالم حادث است» این باشد که عالم مسبوق است به عدم زمانی[١] .
جوابش روشن است. آیا زمان جزء عالم هست یا نیست؟ نمیتوانید بگویید زمان جزء عالم نیست؛ چون شما میگویید هرچه که وجودش مسبوق به عدم زمانی نباشد لازم میآید واجبالوجود باشد و آن که حادث زمانی نیست منحصر به واجبالوجود است. پس شما میگویید اگر زمانْ حادث زمانی نباشد لازم میآید واجب الوجود باشد.
میگوییم: اگر بگویید زمان مسبوق به عدم زمانی است لازم میآید زمان
[١] . به همين معنايی كه تا الان بحث میكرديم.