مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٤٩
و اینکه در عالم قدیم زمانی نداریم) را نتیجه میدهد.
آن بیان این است که ما میگوییم: جمله «العالم لایخلو عن الحوادث» به این معناست که «العالم لایخلو عن الحدوث». در این مقدمه این گونه نیست که مقصود از «عالم» اجسام باشد و از «حوادث» عوارض اجسام، بلکه این مقدمه میگوید : خود اجسام در جوهر ذاتشان حادثند. پس «العالم[١] (یعنی اجسام[٢] ) لایخلو عن الحوادث» یعنی «لایخلو عن الحدوث»؛ یعنی خالی نیست از حوادثی که حدوث عین ذات و عین وجودشان است و اصلا وجودشان حدوث استمراری است. به تعبیر دیگر: «العالم متغیر» به این معنا نیست که عوارض اجسام مرتب تغییر میکند، بلکه به این معناست که تغیرْ عین ذات اجسام است. و وقتی چیزی تغیرْ عین ذاتش باشد عین حدوث است.
این بیان مطابق آنچه که معمولا فلاسفه میگویند، نیست. فلاسفه اجسام عالم (عناصر اولیه، یا کلیات اجسام یا لااقل اجسام فلکی) را قدیم میدانند و فقط اعراض را حادث میدانند، ولی طبق این بیان هیچ قدیم زمانی در عالم نداریم و روی هر جسمی دست بگذاریم حادث است.
و از طرف دیگر، این بیان مطابق آنچه متکلمین میگویند نیز نیست. نتیجه این بیان این نیست که سلسله حادثها ابتدا دارد و عالم بدایت زمانی دارد. طبق این بیان سلسله حادثها ابتدا ندارد و فیض هم انقطاع ندارد.
تحلیل ادعای متکلمین
بعد ایشان با یک «و اعلم» بحثی را شروع میکنند که در آن میخواهند ادعا کنند کسانی که منکر لایتناهی بودن فیضاند[٣] نه تنها حرفشان با برهان رد میشود، بلکه اگر خوب و سقراطوار حرفشان را تحلیل کنیم وجه معقولی که خلاف مدعای فلاسفه باشد برای آن نمییابیم. ایشان میفرماید: برای بسیاری از مردم مشکل است که بتوانند خودشان از مقصد خودشان پرده بردارند؛ انسان باید از آنها سؤال کند و حرفهایشان را تحلیل کند تا اصلا در درجه اول برای خود آنها روشن شود که
[١] . يعنی عالم طبيعت؛ چون گفتيم مقصود از «عالم» اجسام است.
[٢] . و به تبع اجسام، همه صفات و اعراض اجسام.
[٣] . [به عبارت ديگر: كسانی كه مدعی حدوث عالمند.]