مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٤١
اندازهای میتوان خود این استدلال را فهمید، ولی جواب، جواب سادهای است که اگر بخواهیم بر اساس آن، استدلال را طرح کنیم با این عبارتها خیلی جور درنمیآید. حالا ما مطلب را مطابق آنچه اینجا هست ذکر میکنیم تا اشکالش هم معلوم بشود.
میگویند: هر حادثی از حوادث مسبوق به عدم ازلی است؛ چون معنی حدوثْ وجود بعدالعدم است و برای نیستی اشیاء نمیتوان ابتدا فرض کرد[١] . حال اگر جسمی را ـ مثل جسم فلک ـ قدیم فرض کنیم[٢] ، بنا بر عدم تناهی حوادث شبه تناقضی لازم میآید.
عبارت این است: «لزم أن یکون ذلک الجسم لامتقدّمآ علی وجودها و لا علی عدمها»؛ یعنی: لازم میآید آن جسم نه مقدم بر خود این حوادث باشد و نه مقدم بر عدم ازلی این حوادث باشد. «و محال أن یکون الشیء لایتقدّم اُمورآ و یتقدّم علی ما هو سابق علی کلّ واحدٍ من تلک الاُمور»؛ یعنی: و محال است که شیئی مقدم نباشد بر اموری، ولی مقدم باشد بر چیزهایی که بر این امور تقدم دارند. در بعضی نسخهها «یتقدم» در این عبارت به «لایتقدم» اصلاح شده است. در این صورت اصلا عبارت، مفهوم معقولی پیدا نمیکند.
حاجی هم میگوید: «در بعضی از نسخهها اصلا «و یتقدم» نبوده است»، ولی ایشان توضیح نمیدهند که در نسخههای مذکور آیا مابعد «یتقدم» هم نبوده یا نه. ظاهر این است که «یتقدم» با مابعدش نبوده و الّا اگر فقط «یتقدم» را حذف کنیم عبارت مختل میشود.
اگر عبارت را به همین صورتی که در نسخههای فعلی هست[٣] بخوانیم، تا قبل از «لأنّه...» را این گونه بیان میکنیم: مستدل میخواهد بگوید با توجه به اینکه حوادث مسبوق به عدم ازلیاند، اگر جسمی قدیم باشد ـ که به قول شما جسمِ قدیم وجود دارد ـ و اگر حوادث از نظر زمانْ غیرمتناهی باشند لازم میآید آن جسم قدیم نه بر خود این حوادث تقدم داشته باشد، چون فرض این است که این حوادث اول
[١] . اگر برای هستی اشياء بتوان ابتدا فرض كرد، ديگر برای نيستی اشياء نمیتوان ابتدا فرض كرد.
[٢] . وقتی جسم فلك قديم باشد و حوادث نامتناهی باشند، پس هميشه جسم فلك مقارن با حوادثی درمادونش بوده.
[٣] . يعنی: و يتقدم.