مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٢٦
تقریر اول شق دوم اشکال اول
شق دوم را به دو صورت میتوان تقریر کرد[١] .
تقریر اول: اگر زمانِ متقدم تقدم داشته باشد بر زمان متأخر، میگوییم: معنای تقدمِ زمان متقدم بر زمان متأخر این است که زمانِ متقدم در زمانی است که آن زمان تقدم دارد بر زمانِ زمانِ متأخر. پس لازم میآید برای زمانْ زمان باشد. نقل کلام به آن زمانِ زمان میکنیم و میگوییم این هم تقدم دارد و تقدمش به معنای این است که در زمانی قرار گرفته است مقدم بر زمانِ زمانِ زمان متأخر. دوباره نقل کلام میکنیم به این زمانِ زمانِ زمان و تسلسل لازم میآید[٢] .
جواب
جواب این اشکال از مطالب گذشته واضح است. ما گفتیم تقدم و تأخرْ ذاتی زمان است و جزئی از زمان که تقدم دارد بر جزء دیگر، این تقدم عین ذاتش است. ما در دار وجود حقیقتی را کشف کردهایم که وجودش عین تصرّم و عین قوه و فعلیت و عین تقدم و تأخر است. پس تقدمِ جزءِ متقدمِ زمان بر جزء دیگر، نه به ملاک این است که آن جزء متقدم در زمانی است که آن زمانْ مقدم است بر زمانِ جزء متأخر، بلکه ملاکش ذات خودش است. پس تسلسل لازم نمیآید.
تقریر دوم
تقریر دوم[٣] : شما گفتید: برای زمان حدوث زمانی معنی ندارد؛ چون هر عدمی برای زمان فرض کنیم مستلزم وجود زمان دیگری است. پس هر زمانی مستلزم زمانی قبل از خود است[٤] و زمان دوم مستلزم زمانی قبل از خود و بالاخره تسلسل لازم میآید.
[١] . همان طور كه حاجی در حاشيه گفتهاند.
[٢] . اين تسلسل، تسلسل اجتماعی است؛ يعنی لازم میآيد زمانِ متقدم همين الان مقارن با زمانی باشدكه مقارن با زمان ديگری است الی غير النهايه.
[٣] . مرحوم آخوند در جوابش بيشتر به اين تقرير توجه كرده است.
[٤] . يعنی نه در ظرف وجود خودش.