مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢١٤
مستلزم ابدیت زمان است.
میگویند معنی حرف ارسطو که گفته است «هر کسی قائل به حدوث زمان شود قائل به قِدم زمان شده من حیثُ لایشعر» همین است.
یک مطلب استطرادی: بررسی عدم حدوث زمانی زمان طبق مبنای آخوند در حقیقت زمان
اینجا مرحوم آخوند یک مطلب استطرادی ضمیمه میکند؛ میگوید: و اما بنا بر قول ما که قائلیم زمان از طبیعت اشیاء حادث میشود و بُعدی است در طبیعت اشیاء و جدا از طبیعت اشیاء نیست، اگر زمان قدیم باشد لازم میآید طبیعت جوهری و طبایع جوهری عالم قدیم باشند. میگوید اتفاقا همین طور است، ولی نه اینکه لازم بیاید قدیم باشند، بلکه لازم میآید که هم حادث باشند و هم قدیم؛ یعنی واقعا حادث باشند و اعتبارا قدیم باشند، چطور؟ اینجا باید مطلب را از سر شروع کنیم تا حرف مرحوم آخوند روشن شود.
نزاع بزرگ فلاسفه و متکلمین
ببینید! این مسأله یک نزاع بسیار بزرگ میان فلاسفه و متکلمین است. متکلمین پایشان را در یک کفش کردهاند و به ضرس قاطع میگویند زمان، هم حادث است و هم فانی[١] ، فلاسفه هم به ضرس قاطع میگویند زمان ازلی و ابدی است؛ یعنی نه ابتدا دارد نه انتها[٢] . (اینکه اینجا در عنوان بحث میگویند «فی أنّ الزمان یمتنع أن یکون له طرف موجود» معنایش این است: الزمان لا اول له و لا آخر له.)
ریشه اختلاف فلاسفه و متکلمین در بحث حدوث زمان
ریشه اختلاف این است: مناط احتیاج به علت چیست؟ متکلمین حرفشان این است که اگر زمان اول و آخر نداشته باشد لازم میآید واجبالوجود باشد؛ چون اگر چیزی قدیم و جاوید شد (مخصوصا اگر قدیم شد) لازمهاش وجوب وجود آن
[١] . در فصل بعد ادلهشان را میخوانيم.
[٢] . اين مسـأله، هم در بحث علت و معلول ريشه دارد و هم در بحث وجوب و امكان و امتناع (بحثمواد ثلاث) و طرح آن در هردو مبحث جا دارد، ولی معمولا آن را در بحث مواد ثلاث مطرح میكنند.