شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٦٨
مى كنند. همين خبر را در جايى با سندى ضعيف، يا با اضافه كردن سندهايى به سند قبلى مى آورند. اين اقدام نشان مى دهد كه اينان اعتنايى به آن سندهاى ضعيف ـ با توجه به شهرت كتبى كه اين احاديث را از آن نقل مى كنند ـ ندارند. (اين نكته يكى از وجوه اختلاف سندها را نيز روشن مى كند). ٣. مرحوم صدوق با اين كه متأخر از كلينى مى باشد اما احاديث كتاب من لا يحضر را از اصول معتمدى مى آورد و به آوردن سندها در فهرست اكتفا مى كند. و اگر احاديث با اسنادشان ذكر شده اند به بيان سند واحدى به جهت اختصار بسنده مى كند. به همين دليل، كتاب من لا يحضر احاديث صحيح بيشترى نسبت به كتب ديگر دارد. ٤. اگر شيخ طوسى ناچار به جمع اخبار مى شود، هيچ وقت در مقام خدشه بر سندى از مشايخ اجازه متقدم، كسى را مخدوش و مردود نمى دانست. بلكه يا در صاحب كتاب و مأخذ حديث يا در اسناد راويان بعدى كه آن حديث را نقل كرده اند، خدشه و ايراد مى كرد. اين در حالى است كه او در رجال خود، گروهى از افرادى را كه در اول اسناد بودند ضعيف شمرده بود. ٥. بنابر دلايل مذكور، برخى از قدما و بعدى ها (متوسطين) در عين حالى كه در سلسله اسناد، افراد غير موثقى بودند ـ مانند احمد بن محمد بن الوليد، احمد بن محمد بن يحيى العطار و حسين بن الحسن بن أبان و... ـ آن دسته اخبار را صحيح مى دانستند. اما متأخرين از اين نكته غافل بودند و اعتراض مى كردند. ٦. مرحوم شيخ طوسى همانند شيخ صدوق عمل كرد و اسانيد را به طور كلى در كتاب هايش مى آورد. به طورى كه اين امر بر متأخرين مشتبه شده بود. در حالى كه شيخ در فهرستش تمام اسماء مؤلفين، و كتب و طرق خود به آنها را ذكر كرده و تعداد كمى از اينها را در پايان كتاب هاى تهذيب و استبصار آورده است. بنابر اين اگر در جايى روايتى نقل فرموده، بر هر صاحب درايتى روشن است كه آن حديث را از اصول و كتب معتبر گرفته اند. ٧. شيخ طوسى در شرح حال محمد بن بابويه القمى مى گويد: «گروهى از اصحاب ما ـ مانند مفيد و حسين غضائرى ـ تمام كتب و روايات او را به ما خبر