شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٧٣
دارد كه كتاب كافى، چنين منزلتى نزد صدوق نداشته است. البته، گاهى براى رد صحت اخبار كافى، گفته مى شود: وقتى سيد ابى عبداللّه ـ معروف به نعمة اللّه ـ از شيخ صدوق قدس سرهدرخواست كتابى نمود، او به جاى ارجاع وى به كتاب كافى، كتاب من لا يحضره الفقيه را كه كمتر از كافى است، نوشت و لذا اگر اخبار كافى از نظر او صحيح و يا مقطوع الصدور بود، بايد سيد را به كتاب كافى ارجاع مى داد. ولى اين استدلال درست نيست، زيرا سيد از صدوق كتابى شبيه به رساله عمليه كه در آن زمان رايج بود، درخواست كرده بود و چون كتاب كافى اين طور نبود، لذا صدوق او را به كافى ارجاع نداد. [١] نيز گاهى به كسى كه بر قطعى الصدور بودن احاديث كافى قايل است اشكال مى شود كه مرحوم كلينى اخبارى را از غير معصومين عليهم السلام در كافى آورده است، و اين امر با اين سخن ايشان در مقدمه كافى كه «در اين كتاب آثار صحيحه صادقين عليهم السلام گردآورى شده است تا طالبان علوم دينى و عمل به آن، آنها را از اين كتاب اخذ كنند» قابل جمع نيست. مشروح اين مطلب را شيخ متتبع مرحوم محدث نورى قدس سره از رساله استاد اكبر محقق بهبهانى قدس سره بدين صورت نقل كرده است: «مرحوم كلينى در ابتداى كتاب ارث، احاديث بسيارى از غير معصومين عليهم السلام آورده است، و در كتاب ديات در باب «وجوه القتل» مى نويسد: على بن ابراهيم گفت: وجوه قتل سه امر است ...، و در آن كتاب حديث ديگرى نقل نكرده است، و در باب شهادت الصبيان از ابى ايوب نقل مى كند كه گفت: شنيدم إسماعيل بن جعفر ... و هم چنين در اصول كافى اخبار فراوانى از غير معصوم عليه السلام نقل كرده است، مثلاً در باب مولد الحسين حكايت شيرى را كه فضه آن را براى حفاظت جسد امام عليه السلام ، خوانده بود نقل كرده است، و نيز حكايتى را از قول اسيد بن صفوان در باب مولد امير المؤمنين عليه السلام ذكر كرده است». [٢] برخى از اخبار غير معصومين عليهم السلام كه در كافى است، در كتاب معجم رجال الحديث
[١] معجم رجال الحديث، ج ١، ص ٤٠ ـ ٤١.[٢] مستدرك الوسائل، ج ٣، فايده چهارم از خاتمه، ص ٥٤٠.