شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٥٢
كه پيش قدما بوده و به توسط آن وثوق به خبر حاصل مى شود بين متأخرين از بين رفته، چيزى كه مى شد ثابت بماند در دوره اين ها شخصيت خود راوى بوده، يا كتب از بين رفته، لذا مجبور شده اند ضابطه اى براى خبر معتمد و غيره نقل بكنند، اين اصطلاح را آورده اند. از اين جهت مى خواهند بفرمايند كه معلوم نيست اختلاف بين علما باشد كه دو مسلك باشد، اين اصطلاح جديد علامه، عدم كفايت اطمينان نيست ـ شيخ بهايى قراين خارجيه اى كه افاده اطمينان مى كند بر خبر، اگر كسى اطمينان را حجت بداند و مقيد نكند كه اطمينان بايد از وثاقت راوى براى ما حاصل شده باشد قهرا شهادت كافى برايش كافى است. و مى فرمايد: بين قدما و متأخرين مى توان گفت در حجيت اطمينان، اختلافى نيست. و اين كه ابن طاووس و علامه خبر را ٤ قسم كرده اند نه براى اين است كه بين قدماء و متأخرين در خبر معتمد كبرىً اختلافى باشد. اين مورد از باب اين است كه صغريات غير از راه وثاقت راوى در قديم بوده خبر معتمد مصداق مى شده براى خبر معتمد قطع نظر از وثاقت راوى و براى متأخرين در اثر زوال قراين، مصداقى براى خبر معتمد غير وثاقت راوى نبوده، پس اختلاف شان كبروى نيست. اين اعتذار بعضى كه چه داعى براى ابن طاووس پيدا شده كه اصطلاح را تغيير داده اين است كه معلوم مى شود مسلم بوده كه اين قراين براى همه مورد اعتبار بوده، حتى پيش ابن طاووس، و مى فرمايد: بسيار بعيد است كه همان اصول مشهوره به دست ابن طاووس مى افتاد و وثوق و انتسابش به مؤلف ثابت مى شد، معذلك اطمينان به آن نمى كرد. باز همان ضوابط خودش را براى خبر معتمد و غيره به كار مى برد، (اعتبار ايمان در كلمات رجالى هم مى آيد). «ايمان در قرآن ظاهرا به معنى الاخصّ والاعمّ هيچ كدام نيست. بل به معناى اعتقاد اصولى است كه لازم است انسان داشته باشد. چون در زمان نزول آيات مشتمله بر ايمان بحثى از ولايت نبوده و ولايت امير المؤمنين عليه السلام بعد بيان شده، حتى مثل زراره هم مثل امامت بقيه ائمه عليهم السلام خبر نداشته، آنچه شرط بوده، اعتقاد به امامت امام وقت