شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٤٨
ندانيم، بايد اعتراف كنيم كه تمام اصول نزد كلينى نبوده است. زيرا بسيارى از احاديث را با واسطه آورده و تعدادى كه واسطه ها را نياورده و از خود اصل نقل كرده، سند حديث مقطوع مى گردد. و احتمال اين كه در اين گونه نقل ها به سند سابق اعتماد كرده باشد نيز منتفى است. ٣. اختلاف سندهاى طرق اجازه به مؤلفين اصول، شاهد ديگرى بر اين واقعيت مى باشد. مانند اختلاف طرق مشايخ ثلاث به مؤلفان اصولى كه از آنها در نوشتن كتب اربعه استفاده كرده اند. چنانچه شيخ صدوق در اول من لا يحضر تصريح دارد بر اين كه تمام احاديث را از كتب مشهور و مرجع (اصول) گرفته است. شهيد ثانى نيز در شرح دراية الحديث بر تدوين خوب كتب اربعه بر اساس اصول اربعمأة تصريح نموده است. شهيد اول در كتاب ذكرى در امر نهم ازدلايل وجوب تمسك به عترت، از نوشته شدن اصول اربعمأة در پرتو جواب هاى امام صادق عليه السلام به سؤال هايى، و تصنيفات و مباحث مكتوب ديگرى از اصحاب معروف امام باقر عليه السلام خبر داده است. به طورى كه تعدادى از اين افراد را اهل سنت در كتب رجالى خويش آورده و به بعضى نسبت تمسك به اهل بيت عليهم السلام داده اند. ٤. امام عصر عليه السلام تمامى شيعيان زمان غيبت را به راويان احاديث، ارجاع داده اند. از اين رو، براى احدى از دوستان و شيعيان شكى در صحت آنچه روايت كنندگان معتبر براى ما روايت كرده اند، باقى نمى ماند. ٥. طبرسى در اعلام الورى مى گويد: چهار هزار نفر از اهل علمِ مشهور، از امام صادق عليه السلام روايت كرده و جواب هاى آن حضرت را به سؤالات را در كتبى به نام اصول اربعمأة را اصحاب نوشته و روايت كرده اند. ٦. محقق در اوايل كتاب معتبر، سخن طبرسى را آورده و در فصل چهارم تصريح دارد بر اين كه كتاب ها و اصول متقدمين مانند حسن بن محبوب و بزنطى و... و كتب متأخرين مانند كتب صدوق و كلينى كه از احاديث آن اصول گرفته اند، نزد من است. ٧. شيخ مفيد در شرح تصحيح الاعتقاد، كافى را از جهت جامعيت، در برداشتن