شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٤٧
الدين ... الى أن قال رحمه الله: ويأخذ منه من يريد علم الدّين والعمل به بالآثار الصّحيحة عن الصّادقِين عليهماالسلام ...» در مستدرك صادقَين خوانده، غلط است، چون روايت كافى مقصور به نقل از صادقين كه نيست، مراد همه ائمه عليهم السلام است، «وقد يسر اللّه ـ وله الحمد ـ تأليف ما سألت وارجو أن يكون بحيث توخّيت ... الخ». عبارت محلِّ شاهد اين است. «مع ما رجونا أن نكون مشاركين لكلّ من من اقتبس منه». مرحوم نورى اين عبارت را كه نقل مى كند، استظهارى مى كند كه آن مطلبى را كه راجع به ديباچه كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويند اين جا نمى آيد. آن جا مرحوم صدوق رحمه اللهمطالبى دارد كه در اين كتاب نقل مى كنم، «افتى به» مى گويند مواردى است كه مطابق آن عمل نكرده، وحيد بهبهانى فرموده: شايد عدول كرده، تجديدنظر برايش شده، و اين در خيلى كتاب ها هست كه در اول شروع يك تصميم دارند، بعد در اواسط، تصميمش عوض مى شود. مثل تهذيب، اول آن را با اسناد نوشته، بعد ديده كه طول مى كشد، لذا اسناد را براى مشيخه گذاشته، مرحوم نورى مى فرمايد: اين مطلب كه احتمال تجديدنظر يا غفلت كرده و بعدا روى غفلت وارد كرده، اين مال كسى است كه اول مقدمه را نوشته، بعد غفلت شده و بعض موارد را وارد كرده ولى از عبارت وقد يسر اللّه در مقدمه كتاب استفاده مى شود كه مقدمه را بعدا نوشته، احتمال سهو در آن نمى آيد مگر در اين شهادت غفلت شده، بعد مى فرمايد: عبارت را معنى بكنيم، ممكن است اشكال بشود كه اين شهادت به درد هدف ما نمى خورد. چون حديث صحيح در اصطلاح متأخرين آن است كه راوى امامى عدل باشد و در اصطلاح قدما به معناى ديگر است. اگر او شهادت به صحت بدهد، او و قدماى ديگر، صحت به اصطلاح متأخرين از آن استفاده نمى شود. و يمكن أن يقال: كه شهادت به صحت قدمايى به درد ما نمى خورد. بعد عبارت شيخ بهايى را در مشرق الشمسين ذكر مى كند براى بيان اختلاف سليقه قدما با متأخرين در اصطلاح صحت، بعد از تقسيم خبر به اقسام اربعه، طبق تقسيم احمد بن طاووس و شاگردش علامه، مى فرمايد: اين اصطلاح متأخر است. ٥ ملاك و مناط غير از مسئله مذهب و عدالت كه در بين قدما بوده ذكر مى كند. ١. منها وجوده في كثير من