شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٦٩
ايشان پس از فوت نويسندگان شان عرضه شده است، به خلاف كافى كه ايشان فرمودند در زمان حيات كلينى عرضه شده است. به هر حال: روال طبيعى اين است كه اگر خود كلينى كتاب را به محضر نواب حضرت عرضه مى كرد. براى تثبيت موقعيت آن، قطعا آن را در مقدمه كتاب ذكر مى كرد.
نقد امر دوم
انگيزه عرضه كتاب شلمغانى اين بوده است كه چون او فردى منحرف در عقيده بود، لذا احتمال مى رفت مطالب و اخبار دروغ در آن نوشته باشد، و كتاب التكليف مثل رساله عمليه بود كه همه به آن مراجعه مى كردند. لهذا مقايسه كتاب كافى، از شخصى مثل كلينى كه فردى امامى، معتقد و ثقه است و قطعا به معصوم عليه السلام دروغ نمى بندد؛ با آن درست نيست، پس نيازى به عرضه كتاب كافى نبود، و گرنه بايد همه جوامع حديثى مثل جامع بزنطى، محاسن برقى و نوادر الحكمه اشعرى نيز چنين باشند. به هر حال، مقايسه كتاب كافى، با كتاب شلمغانى درست نيست، شلمغانى كتاب التكليف را در زمانى كه شيعه بود، نوشت و پس از آن منحرف شد به طورى كه در سال (٣١٢ق) نيز از ناحيه امام عصر(عج) توقيعى بر لعن و بيزارى از او صادر گرديد، و لذا جاى آن بود كه در مورد كتاب او سؤال شود، زيرا در آن موقعيت از يك سفر عمل به كتاب او نوعى گمراهى، و از سوى ديگر ترك آن، ترك يك كتاب جايز العمل تلقى مى شد، اين بود كه ماجرا به اطلاع شيخ ابى القاسم بن روح رسيد و او هم آن كتاب را درخواست نمود و پس از مطالعه آن، موارد ضلال آن را تعيين نمود، از اين رو نمى توان آن را با كتاب كافى مقايسه كرد كه از طرف فردى هم چون كلينى به عنوان كتاب مرجع براى فقها، نوشته شده است. در اين جا بعضى از مطالب وارده در خصوص كتاب التكليف را ذكر مى كنيم: ١. شيخ طوسى در كتاب الغيبة از ابن زهومه نوبختى نقل كرده است، كه گفت: از روح بن ابى القاسم بن روح شنيدم كه مى گفت، وقتى كه محمد بن على شلمغانى كتاب التكليف را نوشت، ابوالقاسم حسين بن روح آن را، براى مطالعه و بررسى طلب كرد،