شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٣٢٨
بررسى دليل چهارم
اين دليل از زواياى چندى ناتمام است: ١. مرحوم كلينى هيچ روايتى مستقيم از نواب اربعه نداشته و روايت غير مستقيم وى هم از ايشان بسيار اندك است [١] . اين امر نشان مى دهد كه بر خلاف ادعاى اين دليل، وى هيچ ارتباطى ويژه با وكيلان حضرت نداشته است. ٢. هيچ دليلى در دست نيست كه كلينى مدت زمان بسيارى در بغداد زندگى مى كرده است. آنچه ها مى دانيم اين است كه وى در سال ٣٢٧ق در بغداد بوده و در سال ٣٢٩ در اين شهر درگذشته و به خاك سپرده شده است. البته با توجه به برخى از مشايخ عراقى وى همچون حميد بن زياد (م ٣١٠ق) بعيد نيست كه وى در سال ٣١٠ يا قبل از آن نيز به عراق سفر كرده باشد، ولى سفر وى به بغداد قبل از سال ٣٢٧ ثابت نيست. وى سفرى هم به دمشق داشته [٢] كه محتمل است در فاصله سال ٣٢٧ و ٣٢٩ باشد، به هر حال ظاهرا در رى مى زيسته و گويا كافىرا نيز در اين شهر تأليف كرده و ثابت نشده كه مدت اقامت وى در بغداد طولانى باشد. ٣. نواب اربعه در جو تقيه آميز شديدى مى زيسته اند. بيم از ستمگران كه يكى از اسباب غيبت حضرت ولى عصر (عجل اللّه تعالى فرجه) به شمار آمده، عملكرد ويژه اى را از سوى نايبان آن حضرت ايجاب مى كرد. بنابراين چه بسا آن بزرگواران نمى خواسته اند كه در مسائلى كه طرق ظاهرى براى حل آن وجود دارد، ارتباطى با
[١] روايت كلينى از عثمان بن سعيد عمرى به طور صريح ديده نشده، البته در اسنادى از كافى نام عثمان بن سعيد در اسناد ديده مى شود (كافى، ج ٢، ص ٣١٨، ح ١١؛ ج ٥، ص ٩٤، ح ٩، و ص ٥٤٨، ح ٩؛ ج ٦، ص ٤٥٠، ح ٣؛ ج ٧، ص ٨، ح ٩). در اين مورد علاوه بر احتمال وقوع تحريف، دليلى نداريم كه مراد از عثمان بن سعيد نائب حضرت باشد. نام محمد بن عثمان هم در پاره اى اسناد كافى ديده مى شده (كافى، ج ٢، ص ٤٤، خ ٢ و نيز در ج ٣، ص ٢٤٤، ح ٤و ص ٢٤٥، ح ١) كه در دو مورد اخير گويا سند محرف بوده است. به هر حال دليلى نداريم كه مراد، محمد بن عثمان بن سعيد باشد. بارى، در كتاب كافى هيچ روايتى از نايبان امام رضا عليه السلام ثابت نشده است (ر.ك. كافى، ج ١، ص ٣٢٩)، ولى در ديگر كتب حديثى رواياتى اندك از كلينى از ايشان با واسطه ديده مى شود. رك: غيبة الطوسى، ص ٢٧١، ٢٩٠، ٣٥٣؛ فرحة الغرى، ص ١١٢؛ كمال الدين، ص ٤٨٣، ح ٤؛ دلائل الامامة، ص ٥٢٥، ح ٤٩٨، گويا اين احاديث از كتاب رسائل الأئمه مرحوم كلينى گرفته شده باشد.[٢] تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج ٥٦، ص ٢٩٧.