شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٣٣
بگوييم لازمه صحيح بودن حديث مورد اعتماد بودن و حسابى بودن خود محدث است به خلاف اصطلاح متأخرين، خود كلمه صحيحه، مدح خود راوى حديث هم هست، چون اصطلاح است. مى فرمايد: در عين حال نظر بدوى اين جور مى باشد ولى با تأمل و دقت، معلوم مى شود از تعبير به صحيح الحديث هم استفاده مى شود، چون اگر يك حديث راوى، صحيح باشد دليل بر اين كه خود راوى اش هم آدم حسابى است نمى شود، چون آدم غير حسابى هم گاهى حرف حسابى مى زند ولى اگر گفتيم تمام احاديثش صحيح است نه كتاب معين و خاصى، اين دليل نمى شود ديگر كه تمام احاديثش را تتبع نموده ايم و با قراين خارجيه آن را به دست آورده ايم، اين عادت شاهد اين است كه درباره اشخاص يك هم چنان شهادتى نمى شود داد، براى اين كه به سبب معاشرت يا جهات اخروى كه مطلعين مى گفته اند بلاواسطه يا مع الواسطه، وثاقت اين ها مسلم شده كه آدم هاى قرص و محكمى هستند كه احاديث شان مورد اعتماد است. زيرا عادتا نمى شود كه در اثر قراين خارجيه و مقابله باشد، حتما همه احاديث بخواهد صحيح باشد، بين خود اين ها اشخاص موثق و متقنى باشند، پس از اين مدح اشخاص هم استفاده مى شود. اگر ما با كسى هيچ معاشرت نكرده باشيم، ولى هر چه از او ديديم يا شنيديم، رسيدگى كرديم، ديديم مطلب درستى است، اين خودش يكى از ادله اطمينان او است كه او آدم محكم و موثقى مى باشد، نه اين كه تصادفا آدم دروغگو و لاابالى است، ولى تصادفا هر چه از قلمش تراوش كرده، مطابق واقع و اصول بوده، اين نمى شود. يكى از راه هاى شناخت كلام افراد اين است كه انسان در اثر معاشرت مى بيند خلافى از او ديده نمى شود، همين تطبيق مطالب كسى با قراين خارجيه علم عادى و اطمينان براى ما حاصل مى شود كه خود آن شخص، موثوقٌ به و محكم است. اگر درباره شيخ كلينى رحمه اللهگفتيم «أوثق الناس أثبتهم ...» بايد اين مدايح درباره آنها هم باشد مثل طاطرى، جعفر بن بشير، كه كلينى خودش از مشايخ ثقه نقل فرموده و شاگردهايش هم از او نقل نموده اند. مزاياى ديگر هم درباره مراسيل ابن ابى عقيل و ابن ابى عمير و ... و يا مطلق احاديث اصحاب اجماع حجت است،