شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٤٨
الاصول الاربعمائه التي تقلوها عن مشايخهم بطرقهم المتّصلة باصحاب الائمّة عليهم السلام وكانت متداولةً في تلك الأعصار، مشتهرةً اشتهار الشّمس في رابعة النّهار، خلاصه اگر روايتى در كثيرى از اصول اربعمائة باشد مثل اصل علاء، حسن بن محبوب، اصولى كه البته ثابت الانتساب به مؤلفان شان است و مشتهر به اشتهار كامل است كه شبهه اى از جهت انتساب نيست. تكرر در اصول متعدّد علامت اعتبار است. يمكن أن تورد روايةٌ في اصل ولا يكون معتبرةً، تعبير كلى دارد كه «بل المتعارف بينهم اطلاق الصّحيح على ما اعتضد (كه قرينه منفصل مى باشد). بما يقتضى اعتمادهم عليه او اقترن بما يوجب الوثوق به والرّكون اليه». ٥ مورد را كه مثال مى زنند بعضش از مصاديق اعتضاد و بعضش از مصاديق افتراست. بعضى از آن قراين متّصله است كه وثوق مى آورد و بعضى قراين منفصله، ٢. در يك اصل است، ولى در آن به اسانيد و طرق متعدد، حديث نقل شده و اين هم جلب نظر مى كند و قدماء به آن صحيح مى گفتند، «تكرّر في اصلٍ او اصلين منها، فصاعدا بطرق مختلفة واسانيده عديدة معتبرة». از تعبير به معنى چنين به نظر مى رسد كه هر سند خودش معتبر باشد. بعد به مجموع بخواهيم صحيح بگوييم چنين نيست. اگر يك سند هم معتبر باشد، كافى است براى اين كه به آن به اصطلاح قدماء صحيح بگوييم. ٣ . ومنها: اگر حديثى درباره اشخاصى كه ثابت است عمل به مرويات شان، اگر آن را پيدا كرديم در اصطلاح قدما صحيح است و وثوق آور است. در اين مورد، تعبيرات مختلفه كرده اند يكى مثل، اجمعت الاصحاب على تصديقهم فيما يقولون». درباره زراره و محمد بن مسلم و بريد و فضيل و معروف بن خَرَّبوذ و ابو بصير. اين ٦ نفر كه طبقه اولى هستند تعبير شده كه «اجمعت الاصحاب على تصديقهم ...» البته تعبير تصحيح ما يصح درباره اين ٦ نفر نيست و لو ١٨ نفر به اصحاب اجماع معروف شده اند. ولى تعبير فرق مى كند. تصحيح ما يصحّ درباره ١٢ نفر، دو طبقه ديگر است. قال ومنها: وجودهم في اصل معروف الانتساب الى احد الجماعة الذين اجمعوا تصديقهم كزرارةٍ ومحمّد بن مسلم وفضيل بن يسار، يا اين جور تعبير درباره شان وارد شده، «اجمعوا على