شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٦٧
وجود چنان ارتباطى كه با نواب، و نيازى كه وى در جوابگويى به نيازهاى شيعيان داشت، چنين تأييدى را نگرفته باشد. به عنوان مثال ابوغالب زرارى را ببينيد كه قسمت زيادى از كافى را، استنساخ و از كلينى ـ يا با قرائت و يا با اجازه ـ روايت مى كرد و بسيار بعيد است كه آن را به يكى از نواب عرضه نكرده باشد، با آن كه وى مشكل همسرش را از محضر آنها حل كرد. از طرفى عرضه كتاب بر نواب در آن عصر موسوم بوده است، مثلاً شيخ طوسى در كتاب غيبت خود مى گويد: «وقتى كه شلمغانى كتاب تكليف را نوشت، ابوالقاسم بن روح كتاب وى را براى بررسى محتواى آن، درخواست نمود. وقتى كتاب را براى او آورد، ايشان از اول تا آخر مطالعه كرد و گفت: «اشكالى در آن نيست مگر در دو و يا سه جا كه از ائمه عليهم السلام به دروغ روايت كرده است، لعنت خداوند بر او باد!» نيز از شيخ ابى القاسم در مورد كتاب هاى ابن ابى عزاقر ـ بعد از آن كه مورد ذم و لعن واقع شده بود ـ سؤال شد كه با اين كتاب هايى كه در خانه هاى ما پر است چه كنيم؟ شيخ گفت: من همان پاسخ ابو محمد حسن بن على عليه السلام در سؤال از كتاب هاى بنى فضّال را به شما مى دهم، كه از ايشان سؤال شد كه با اين كتاب ها كه در خانه هاى ما پر است چه كنيم؟ فرمودند: «روايات شان را اخذ، و آرا و فتاواى آنها را ترك كنيد». با اين حال، بسيار بعيد است كه هيچ كدام از نواب امام(عج) كتاب كافى را كه براى شيعيان نوشته شده است، طلب نكرده و يا نديده باشند. خصوصا با توجه به اين كه بزرگان شيعه و علماى آنها با وى ملازم بوده اند. خلاصه سخن اين كه: با توجه به اين جوانب، انسان نسبت به گفتار سيد اطمينان حاصل مى كند. گفته نشود: اگر كتاب كافى خدمت امام(عج) و نواب ايشان ارايه مى شد، خبر آن به ما مى رسيد و شهرت مى يافت، چرا كه كتاب هاى فراوانى خدمت اجداد بزرگوار ايشان رسيده و حال آن كه خبر آن فقط از يك و يا دو طريق به ما رسيده است. [١] به نظر بنده مطالب اين محدث بزرگوار، مبتنى بر دو امر است كه هيچ كدام ثابت
[١] مستدرك الوسائل، ج ٣، ص ٥٣٢، عبارت مذكور در محجه ص ١٥٩ تا عبارت «وتحقيق منقولاته» آمده است ولى عبارت «وتصديق مصنّفاته» نقل نشده است، البته اين جمله در حاشيه همين قسمت از نسخه اصلاح شده محدث نورى وجود دارد.[٢] وسائل، ج ٢، ص ٧١.[٣] مستدرك الوسائل، ج ٣، ص ٥٣٣ ـ ٥٣٢.