شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٣٣٩
(برخلاف كتاب نجاشى ـ مثلاً ـ كه مدرك خود را در توثيق و تضعيف نياورده). ذكر سند مى تواند براى اين باشد كه ديگران هم بتوانند با مراجعه به سند حديث، روايات معتبر در نزد خود را بازيابى كنند. پس دليلى نداريم كه كلينى براى گزينش و نقل احاديث، به مبنايى به جز مبناى خود در تصحيح احاديث، نظر داشته باشد. لذا با توجه به ناشناخته بودن مبناى كلينى در نزد ما، نمى توان نتيجه گرفت كه قرائنى كه براى كلينى اطمينان آور بوده، اگر در دست ما مى بود، حتما به صحت حديث اطمينان مى يافتيم. ٢. اگر كلينى، تمام احاديث كتاب را از چنان اسناد واضح و ترديدناپذيرى برخوردار مى ديد كه همه مردم، بر اعتبار آنها اتفاق نظر داشته و خواهند داشت، پس چرا اين همه به ذكر اسناد روايت اهتمام ورزيده، گاه طرق مختلف براى يك حديث آورده، با روش هايى چون تحويل سند، تلاش مى كند كه در عين ايجاز، اسناد متعددى براى برخى احاديث ذكر مى كند؟ آيا ذكر كامل اسناد خود شاهدى گويا نيست كه مؤلف مجال بررسى در اسناد احاديث را براى ديگران گسترده مى ديده است؟ ٣. در كافى روايات مرسل با عباراتى همچون «من أخبره»، «رجل» و «من حدثه» بسيار است. بسيار بعيد مى نمايد كه قرائنى بر وثاقت همگى اين راويان گمنام و ناشناخته در كار باشد. ٤. بسيارى از راويان كافى را ديگر دانشمندان تضعيف كرده اند. بنابر اين اگر برفرض كلينى با عبارت مقدمه خود در صدد شهادت به وثاقت تمام افراد اسناد كافى بر آمده باشد، با توجه به تعارض اين شهادت با گفتار ديگران در موارد بسيار، اعتبار ذاتى اين شهادت از بين مى رود، زيرا شهادت ـ هر چند به امرى محسوس يا نزديك به حس باشد ـ در صورتى اعتبار دارد كه اشتباه آن اندك باشد لذا اگر معارض آن بسيار گردد، از اعتبار ذاتى مى افتد. ٥. پاره اى از منابع كافى در نزد رجاليان غير قابل اعتبار است. دو اشكال اخير نيازمند توضيح بيشترى هستند كه در ادامه خواهد آمد.