شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٦٠
٢. محقق كركى در اجازه اش به قاضى صفى الدين عيسى مى نويسد: «كسى كتابى مانند آن را ننوشته است». ٣. شهيد در اجازه اش به شيخ زين الدين ابى الحسن على بن الخازن مى نويسد: «كتابى مانند آن براى اماميه نوشته نشده است». ٤. محمد امين استرآبادى مى گويد: «از مشايخ و علماى خودمان شنيديم كه در اسلام كتابى در اين حد نوشته نشده است». ٥. علامه مجلسى نيز آن را چنين توصيف كرده است: «كتاب كافى درست ترين، جامع ترين، نيكوترين و بزرگ ترين كتاب فرقه ناجيه شيعه است». روشن است كه اين مدايح به حجم كتاب و كثرت احاديث آن بر نمى گردد، زيرا مثل اين كتاب و بلكه بزرگ تر از آن ـ چه قبل از كافى و بعد از آن ـ وجود داشته، مانند محاسن احمد بن محمد بن خالد برقى، و نوادر الحكمه محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى. از اين رو بايد گفت: اين مدايح به خاطر متقن بودن، ضبط و محكمى خود كتاب است. نويسنده: از اين مدايح تنها استفاده مى شود كه اصل اين كتاب معتبر است، در مقابل عدم صلاحيت براى مرجع و مصدر بودن. و اين لازمه تعابير گذشته مانند «بزرگ ترين و پرفايده ترين كتاب» و «در اسلام كتابى مانند آن نوشته نشده است» مى باشد؛ و از آن استفاده نمى شود كه نيازى به بررسى احوال راويان آن نيست و همه احاديث آن معتبر است؛ زيرا وقتى گفته مى شود: فلان كتاب معتبر است، اين به اين معنا نيست كه تمام احاديث آن صحيح و معتبر است و نيازى به مراجعه و تحقيق ندارد، چنان كه امثال اين تعابير، راجع به غير كتاب كافى، مثل كتاب هاى لغت و تاريخ و سيره آمده است، ولى كسى چنين استفاده اى از آن نمى كند. مثل اين كه كسى بگويد: «لسان العرب از اجلّ كتب لغت عرب است» و يا «كتابى در تاريخ مانند تاريخ طبرىنوشته نشده است». محدث نورى در ضمن وجه ثالث مى گويد: «برخى از كتاب هاى روايى هستند كه نيازى به مراجعه به اسناد آنها نيست و اگر كتاب كافى اين ويژگى را نمى داشت،