شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٤٩
تصحيح ما يصحّ عنهم». كه درباره صفوان و يونس و بزنطى و ... كه ١٢ نفر يا بيشترند وارد شده، يا اين تعبير است. «اجمعت الاصحاب على العمل برواياتهم». البته اختلاف تعبير است. مثل عمار ساباطى درباره اش نوشته: «اجمعت العلماء على العمل برواياته ...» وغيرهم ممّن عدّهم شيخ الطائفه رحمه الله في العُدة». خيلى از آنها امامى مذهب نيستند. فحطىّ مى باشند. و مثل سَكونىّ. شيخ بهائى قدس سره روى احتياطى كه در نقل داشته و بايد هم اين احتياط مراعات شود سند به دست مى دهد. قال: كما نقله عنه المحقق قدس سرهمتوفى ٦٧٦ق في بحث التَّراوح من المعتبر، خودش مستقيما نديده، اين هم مناط سوم كه لا يلزم تكرّر باشد، اگر در اصلى از اين اصحاب حديثى باشد به آن عمل مى كنيم. مناط چهارم: ومنها اندراجه في احدى الكتب الّتى عرضت على الائمّة عليهم السلام ، فاثنوا على مصنّفيها مثل كتاب عبيد اللّه بن علىّ حلبى كه به حضرت صادق عليه السلام عرضه شده و تحسين فرموده، وقال عليه السلام : «ما لهو لا مثله». يعنى سنى ها اين جور نظيرش را ندارند، يا كتاب يونس بن عبدالرحمن و فضل بن شاذان را به حضرت عسكرى عليه السلام عرضه داشته اند و حضرت تحسين فرموده و صحه گذاشته، پس اگر روايتى در كتب اين ها باشد، البته كتاب مخصوص مثل كتاب يوم و ليله، قابل اعتماد مى باشد. همه كتب اين ها عرضه نشده بعض كتب آنهاست كه در ترجمه حال شان نوشته اند. مناط پنجم: بعضى از كتب علماء سلف مثل اين كه در رجال نجاشى زياد نوشته كه فلان كس اَلَّفَ كتابا كه معمولٌ به طائفه است. معمولٌ به طائفه بودن درباره كتب آنها اعتماد مى آورد. اين تفاوتش با اجماع به عمل به روايات از دو جهت مى باشد. تفاوت اين با قسم سوم اين است كه لازم نيست اين جا به حد اجماع برسد، مشتهر باشد. ـ اين مطلب كه سلف اعتماد داشته اند كفايت مى كند. اجماع سلف ديگر لازم نيست. به علاوه كتبى است كه سلف اجماع كرده اند نه تمام كتب يك نفر. قسم سوم اين است كه هر چه از قلم اين شخص صادر شده درباره اش اجماع شده مثل عمّار و زراره و صفوان و بزنطى، اين يكى اين است كه بعض كتب سلف، آن هم به نحو شهرت اعتماد كرده اند، لازم نمى باشد، همه كتبش اين جور باشد. حالا اگر كسى درباره همه مرويّاتش نگفته اند مورد اعتماد است مثلاً