فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٤ - إِحْسان
سيم و زر خود تمام بگذار و برو
«العزة إزاري و الكبر ردائى» حافظ گويد:
احرام چه بنديم چو آن قبله نه اين جاست
در سعى چه كوشيم چو از كعبه صفا رفت
دى گفت طبيب،از سر حسرت چو مرا ديد
هيهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت
خود را شستشوئى دهد و از ادناس و رذائل دنيوى پاك كند و عريان از لوث حدثان شود:
دست او خالى است از مال و منال
نيك عريانست آن صاحب كمال
إِحساس
-(اصطلاح فلسفى)ادراك چيزى را بيكى از حواس پنجگانۀ ظاهرى و باطنى احساس مينامند احساس بحواس ظاهرى را مشاهده و بحواس باطنى را وجدان مينامند.
(دستور ج ١ ص ٤٩) قطب گويد:«احساس اخذ صورت باشد از مادت و لكن با لواحق مادى و با وقوع نسبتين ميان لواحق و مادت كه چون آن نسبت زائل شود آن اخذ باطل شود چون ابصار تو زيد را چه حس او را در نمىيابد الا مغمور بغواشى غريب از ماهيت او».
(درة التاج جزء سوم ص ٨٥) اخوان الصفا گويند:«و اما القوى الحساسة فهي قوى روحانية نفسانية يختص كل منها بعضو من اعضاء الجسد...
و الحس هو تغيير مزاج الحواس عن مباشرة المحسوس لها و الاحساس هو شعور القوى الحساسة لتغييرات كيفية امزجة الحواس.رجوع شود به حس و حواس و(اخوان ج ٢ ص ٣٣٩)
إِحْسان
-(اصطلاح اخلاقى)احسان عبارت از آنست كه در مقابل بدى نيكى كنى و از جملۀ مكارم اخلاق عفو و احسان است و در لغت«فعل ما ينبغى ان يفعل من الخير»است.
و عرفا گويند:احسان عبارت از كمال عبوديت و پرستش آفريدگار است خالصا لوجه اللّه.
ابو عمرو گويد:«تربية الاحسان خير من الاحسان»آنكه ديگري را باحسان كردن وادار كند بهتر است از آنكه خود احسان كند(طبقات ص ٤٥٥).
«الاحسان ان تعبد اللّه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك».
احسان اين است كه خداى را عبادت كنى بطورى كه او را در عبادت بهبينى(عده ج ٣ ص ٦٤١).
صاحب منازل السائرين گويد:
احسان اسم جامع نبوى است كه جامع ابواب حقايق است و آن عبارت است از عبادت خدا در حال مشاهدۀ انوار ذات احديت(مصباح الهدايه ص ٣٥٧).
در قرآن مجيد است كه هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ - وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً - وَ قَضىٰ رَبُّكَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِيّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً .
در اصطلاحات صوفيه كاشانى آمده است:احسان عبارت از كمال عبوديت و پرستش آفريدگار است خالصا لوجه اللّه و آنچه كند با خلوص نيت و بقصد عبوديت