فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٨٥ - تَجَرّى
هر كه خواهد ولايت تجريد
وانكه جويد هدايت توحيد
از درونش نماند آسايش
وز برونش نبايد آرايش
آن ستايش كه از نمايش اوست
ترك آرايش و ستايش اوست
خواجه عبد اللّه گويد:پس از تجريد مقام قرب است،قربت به همت نه قربت بمسافت از بهر آنكه مسافت علت است و علت نشان شرك است،هر كه بدين مقام قريب تر باشد از خلق غريبتر باشد چون اغيار بگذاشتى،مسافت از ميان برداشتى و بعد و قرب را بگذاشتى،چون از خود برميدى از قرب به قرب رسيدى،چون بديدۀ كمال از قريب ببريدى،ديدى آنچه ديدى.
و گويد:
در هجر همىسوزم،از شرم و خيال
در وصل همىسوزم از بيم زوال
پروانۀ شمع را چنين باشد حال
در هجر بسوزد و ميسوزد ز وصال
در اصطلاح فلاسفه بابا افضل گويد:
تجريد عبارت است از آنكه يك يك چيزها را از خود جدا ميكند و مىبيند كه هيچ يك حقيقت او نيست بلكه اگر از آن اوست غير اوست تا چون همه عوارض و غشاوات رفع كند و بهبيند كه اگر چيزى بازمانده است بىهيچ حالى و وضعى كه آن چيز است كه حقيقت ذوات اوست و همه چيزها بوى قائم و ثابت بوند و چون هيچ چيز نمانده است جز آن چيز پس او بچيز ديگر قائم نبود و بخود قائم بود و وجودش از خود و فنا بر او روا نبود.
(از مصنفات بابا افضل) و بالاخره تجريد نزد اهل نظر عبارت از تحليل و جدا كردن امور و اجزاء و ضمائم و اوصاف موجودات از يكديگر است بطورى كه هر يك جداگانه مورد لحاظ قرار گيرد و بمعناى انتزاع صور موجودات و ملحوظ كردن آنها است بنحوى كه مجرد از ماده باشند و اغلب بمعنى انتزاع صور مجرد آمده است.
(از اسفار ج ١ ص ٣١٤ و ج ٤ ص ١٢١-دستور ج ١ ص ٣٧٥) و ديگر بمعنى تجزيه و تحليل عقلى آمده است و صور اشياء بتجريد در ذهن مرتسم شود صدر الدين شيرازى گويد:معنى فلسفى آن كه عبارت از حذف بعضى از صفات و ضمائم و ابقاء بعضى ديگر از صفات باشد تعريف خوبى نيست و بلكه تجريد عبارت از نقل چيزى است از وجود مادى بوجود عقلى بواسطۀ نقل آن اولا بحس و بعد بخيال و بعد به عقل و بنا بر اين تجريد شىء در عين مادى بودن آن ممكن نيست و حذف صفتى يا صفاتى از امور مادى در عين آنكه در ماده باشند ممكن نمىباشد و آنچه مجرد و عارى از صفت يا صفات مىشود صورت آن شىء است كه در قواى مدركۀ انسان است كه نقل او بحس تا اندازۀ او را مجرد مىكند و نقل آن بخيال باندازۀ زيادترى مجرد كند و بوهم زيادتر و در عقل كلا مجرد ميشود پس تجريد و مجرد بودن هر چيزى در مواطن مختلف مدارك و مشاعر فرق ميكند.
(از اسفار ج ١ ص ٣٤١،٣٠٧ و ج ٤ ص ١٢١)
تَجَرّى
-(اصطلاح اصولى)و جرئت يافتن و تجاوز كردن از حدود خود و ارتكاب اعمال خلاف باشد و جرى شدن