فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٧٥ - بارِ امانَت
ساقيا بادۀ گلرنگ بيار
داروى درد دل تنگ بيار
روز بزمست نه روز ز مست
خنجر جنگ ببر چنگ بيار
بادى
-(اصطلاح عرفانى)آنچه بر دلها ظاهر شود در موقع خاص،كه احوال مخصوص براى بنده پيدا شود در آن حال و آن از طرف حق تعالى ظاهر شود بر دلهاى بندگان،انوار خاصى كه تمام خواطر انسان كه ناشى از غير باشد زائل شود، كه در مقام دوم«بادى بلا باد».گويند:كه احوال مخصوص،بر دلهاى اهل معرفت وارد شود و انوار و صفا و جلاى مخصوص بواسطه اذكار مخصوص و اوراد مأثوره پيدا شود كه «هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ» .
(لمع ص ٢٤،٣٦٢ شرح شطحيات)
بادِيَه
-(اصطلاح عرفانى)گذرگاه و جهان وجود،باديه عشق،جهان عشق، و عقبات اين گذرگاه فانى را نيز گويند.
عطار گويد:
مرار باديه در پيش،بيش هست و هنوز
تو همچنان ز شراب غرور مانده و مست
جهان پليست از آن سو،رود بهر ساعت
پديد آيد ازين پل هزار جاى شكست
به پل برون نشوى،تا چنين بود كارت
برو بجه،كه چنين پل كجاست جاى نشست
در باديه عشق چه نقصان چه كمالست
چون من دو جهان خلق اگر هست و اگر نيست
باذروز
-(از اصطلاحات گاهشناسى است.)و روز ٢٢ ديماه را گويند در اين روز بعضى از مردمان بلاد را رسومى بوده است در حد اعياد مهم.
(از آثار الباقيه ص ٢٢٨)
بارِ امانَت
-(اصطلاح عرفانى) مراد امانت تكليف و عهد و پيمان الهى است كه فرمود «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» .
عطار گويد:
بر سماوات و ارض و ما فى البين
قد عرضنا الامانة فابين
ليس فى الكون كائنا ما كان
كافل حملها سوى الانسان
غير انسان كسش نكرد قبول
زانكه انسان ظلوم بود و جهول
ظلم او آنكه هستى خود را
ساخت فانى بقاى سرمد را
جهل او آنكه غير جز حق بود
صورت آن ز لوح دل بزدود
نيك ظلمى كه عين معدلتست
نغز جهلى كه مغز معرفت است
جامى گويد:
هيچ موجود نيست در عالم
كه شناسد حقيقت آدم
داند آدم حقيقت همه چيز
عين حق را حقيقت همه نيز
بيند آن عين را بچشم عيان
گشته ظاهر بصورت اعيان
غير ازو در جهان نبيند هيچ
آشكار و نهان نبيند هيچ
ليكن اين دوستى نه آسانست
بلكه خاص خواص انسانست
جانب آن اشارتيست نهفت
آن امانت كه حضرت حق گفت