فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٧٤ - بادِۀ چون نار
گونهگونه شربت و كوزه يكى
تا نماند در مى غيبت شكى
باده از غيبت است كوزه زين جهان
كوزه پيدا باده در وى بس نهان
بس نهان از ديدۀ نامحرمان
ليك بر محرم هويدا و عيان
* تافت نور صبح ما از نور تو
در صبوحى با مى منصور تو
دادۀ تو چون چنين دارد مرا
باده چه بود تا طرب آرد مرا
باده در جوشش گداى جوش ماست
چرخ در گردش اسير هوش ماست
باده از ما سستشدنى ما از او
قالب از ما هست شد نى ما ازو
مست مى هشيار گردد از دبور
مست حق نايد به خود از نفخ صور
باده از ما مست شد نى ما از او
دوغ خوردى دوغ خوردى دوغ دوغ
ساختى خود را جنيد و با يزيد
رو كه نشناسم تبر را از كليد
* بادۀ را مىبود اين شر و شور
نور حق را نيست اين فرهنگ و زور
كه تو را از توبه كل خالى كند
تو شوى پست او سخن عالى كند
گر چه قرآن از لب پيغمبر است
هر كه گويد حق نگفت او كافر است
چون هماى بيخودى پرواز كرد
آن سخن را با يزيد آغاز كرد
عقل را سيل تحير در ربود
زان قوىتر گفت كاول گفته بود باده كاندر خم همىجوشد نهان
ز اشتياق روى تو جوشد چنان
* باده سرمايه ز لطف تو برد
لطف آب از لطف تو حسرت خورد
بادِ صَبا
-(اصطلاح عرفانى)باد صبا عبارت و اشارتست از نفحات رحمانيه كه از طرف مشرق روحانيات مىآيد چنانكه حضرت رسالت پناه فرمودند
«انى وجدت نفس الرحمن من جانب اليمن» .
حافظ گويد:
اى باد اگر به گلشن احباب بگذرى
زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما
گو نام ما زياد بعمد از چه مىبرى
خود آيدت كه ياد نيايد ز نام ما
عطار گويد:
چون باد صبا سوى چمن تاختن آورد
گوئى بغنيمت همه مشك ختن آورد
زان تاختنش يوسف گل گر نشد افگار
پس از چه سبب غرقه بخون پيرهن آورد
عراقى گويد:
نفس باد صبا گر بر كويش بوزد
خوشدمان خوشتر از انفاس مسيحا بينند
(كشاف ص ١٥٥٣)
بادِۀ چون نار
-(اصطلاح عرفانى) انفاس قدسيه رحمانى.
مولوى گويد:
ساقيا بادۀ چون نار بيار
دفع غم را تو ز اسرار بيار
بادۀ را كه ز دل مىجوشد
رو تو اى ساقى دلدار بيار