فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤٣ - اعناب
اعلال
-(اصطلاح ادبى)اعلال نزد صوفيان تغيير و تبديل حرف عله باشد بقلب مانند(قال)از(قول)و يا باسكان مانند«لم يرض»از يرضى.
(رجوع به شرح تصريف شود)
اعلام
-(اصطلاح ادبى)بكسر در لغت اخبار است و اعم از الهام است و اعلام بفتح جمع علم است و آن يكى از معارف است در مقابل نكرات.
اعلامِ مُرَكَّبَه
-(اصطلاح ادبى)برخى از اعلام مركباند به نحو تركيب مزجى مانند«بعلبك و سيبويه»كه بعل و بك و سيب و ويه بودهاند و هر دو تركيب يافته و اكنون يك كلمه شدهاند كلمه«سيبويه» روى هم يك كلمه است و«بعلبك»روى هم يك كلمه و يا مركب بتركيب اضافى است مانند«عبد شمس»كه علم براى برادر هاشم و«ابو قحافه»پدر ابو بكر كه هر يك از اين كلمات گر چه درست است كه علم براى يك فرد خاص ميباشد لكن جزء اول و دوم آنها هم به تنها معنى دارند و جزء اول اضافه شده است باو.
اعلامِ مَنُقولَه
-(اصطلاح ادبى) برخى از اعلام در اصل معناى ديگرى داشتهاند و از آن معنى نقل شدهاند و علم شدهاند براى امورى ديگر مانند«يزيد» كه در اصل فعل مضارع است و نقل شده است و نام شخصى«يزيد بن معاويه»شده است و«الفضل»و«الحارث»كه صفت بودهاند و به نقل اسم براى اشخاص شدهاند در مقابل علمهاى مرتجل كه سابقه صفتى يا فعلى يا غيره نداشتهاند و ابتدا و مرتجلا، نام براى اشخاص شدهاند.
(از سيوطى ص ٤٢)
اعْلَى الْقِيَم
-(اين اصطلاح فقهى است)يعنى بالاترين قيمتها مثلا گويند غاصب هر گاه مال مغصوب را تلف كرد يا تلف شد وى بايد از روزى كه ملزم به پرداخت غرامت ميشود،تا روز تلف و اتلاف بالا ترين نرخها را بپردازد يعنى قيمت روزى را حساب ميكنند كه از لحاظ بازار در گرانترين قيمتهاى مدت غصب و تلف و روز پرداخت بوده است.
اعَمّ جِهات
-(اين اصطلاح منطقى است).
خواجه طوسى گويد:اعم جهات امكان عام بود زيرا آنچه محال نبود امكان عام بود و امكان عام از اطلاق عام عامتر بود چه اطلاق عام مشتمل بر جهات فعلى بود و دائم و لا ضرورى مخالف از او خارج بود رجوع شود به امكان عام و ممكن.
(اساس الاقتباس ص ١٤٨)
اعمِدَة
-اعمدۀ انسان و حيوان عظام،و رباط آنها اعصاب آنها است.
(اخوان ج ٢ ص ٣٢١)
اعناب
-(اين اصطلاح ادبى است) و عبارت از تضمين است كه التزام و لزوم ما لا يلزم هم نامند و آن بود كه شاعر و دبير تكلفى كند و اندر نظم و نثر چيزى را كه آن چيز وجودش لازم نبود و بىوجود آن سخن تمام باشد آورد،رجوع به(ترجمان البلاغه ص ٣٦ و كشاف ج ٢ ص ٩٤٧) شود.