فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٥ - أَحْكامِ اضْطرِارِىّ
و تقرب بانوار واهب الصور و الوجود كند.
پير طريقت گفت:از نشان آشنائى راست آنست كه هر چه از دوست رسد احسان است ور بر دوست در قسمت نهمت نيست،گله تاوانست،ور اين دعوى را معنى است شادى و غم در آن يكسانست، (عده ج ٥ ص ٢٨) جانى دارم بعشق تو كرده رقم
خواهيش بشادى كن و خواهيش بغم
إِحْصاء
-(اصطلاح عرفانى)احصاء اسماء الهيه،تحقق باسماء الهيه است در حضرت احديت بفناء از رسوم خليقه و بقاء حضرت احديت.
هستى اوست هستيت اى دوست
بگذر از سايه هر چه هستى اوست
اما احصاء اسماء الهيه بتخلق باسماء بمقتضاى«تخلقوا باخلاق اللّه» موجب دخول وراثت است بصحت متابعت حضرت رسول(ص)كه فرمودند:
«أُولٰئِكَ هُمُ الْوٰارِثُونَ اَلَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ» .
اسماء خدا بياد دارش
تا روز شمار مىشمارش
* اما احصاء اسماء به تيقن معانى و عمل بفحواى آن،مستلزم دخول جنت افعال است بصحت توكل در مقام مجازات«من احصاها دخل الجنة» بهر نوعى كه احصا مينمائى
يقين ميدان كه در جنت درآئى
إِحْصار
-(اين اصطلاح فقهى است)و احصار از حصر است و ان حبس و منبع بود در سفر،و در شرع منع از تمام اعمال حج باشد به جهت اتفاقاتى مانند حبس يا برخورد با دشمن يا حدوث مرض(از دستور ج ١ ص ٤٩-كشاف ج ١ ص ٣٢٤)
إحصان
-(اين اصطلاح فقهى است) و در لغت منع و دخول در حصن است و حريت و عفاف است و در شرع كسى را گويند كه بنكاح درست و طى و دخول كرده باشد و بالجمله محصن و محصنه زن شوى دار و مرد زندار را گويند كه هر يك اگر بعمل زنا روند ان زنا را محصنه گويند و حد زناء محصنه اعم از زن يا مرد يكى از سه امر است ١-رجم ٢-فرود انداختن از محل مرتفع ٣-قتل بسيف و زناء غير محصنه را حد يكصد تازيانه باشد (دستور ج ١ ص ٤٩-كشاف ج ١ ص ٤٣٢).
أَحْكام
-(اصطلاح فقهى)احكام جمع حكم است و بطور كلى و بمعنى عام اطلاق بر مقررات شرعى اعم از عبادات و معاملات و جز آن شود و بمعنى خاص اطلاق شود بر سواى عقود و ايقاعات يعنى معاملاتى كه از جملۀ عقود و ايقاعات نباشند احكام بمعنى خاص گويند مانند احياء موات...
(رجوع شود به عقود و ايقاعات)
أَحْكامِ اضْطرِارِىّ
-(اصطلاح فقهى) اين اصطلاح اصولى و فقهى است و مراد موارد خاص اضطرار است كه احكام خاصى براى مكلف هست غير از احكام