فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٧٠ - تَقْسيطِ ثَمَن
و همچنين است عين مغصوبه.
(كليات حقوقى ص ١٠).
تَقْدير
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى) تقدير بمعناى اندازه و تعيين قدر و مقدار است و از نظر فلاسفه بمعناى مشخص و معين شدن حوادث وجودى و تعين و اندازۀ آن در عالم قضاء الهى و تدوين در لوح محفوظ بوسيلۀ قلم قدرت ميباشد و از نظر عرفا تقدير از طرف حق هدايت است و كسى كه ترك تدبير كند بتقدير راضى شود و كسى كه مشاهدۀ مقدور كند خود را بىاختيار داند.
(از شفا ج ٢ ص ٦٤٥-دستور ج ١ ص ٣٤٥ شرح كلمات بابا طاهر ص ٢٤٧).
و خلق را در تقدير بدايتى نباشد و لكن تقدير از طرف حق هدايت است و كسى كه مشاهدۀ مقدور كند،خود را بىاختيار داند(شرح كلمات بابا ص ٢٤٧).
گفتهاند-كه خدا در ازل ذات و صفات و همه چيز را و مقدار آن را دانسته است و اين معنى تقدير خداست و گفتهاند خدا در ازل همه چيز را دانسته و خواسته است و اين معنى تقدير خدا است يعنى علم واردات او تقدير اوست.
(از انسان كامل ص ٦٢).
بعضى از تركيبات:قلم تقدير،ديوان تقدير،تقدير ازل،فراش تقدير.
تَقْديس
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى) تقدس در لغت بمعناى تطهير است و اصطلاحا تنزيه حق است از كل ما لا يليق بجنابه و از نقائص كونيه و از تمام آنچه كمال بحساب ميآيد به نسبت به غير حق از موجودات مجرده و يا غير مجرده و اخص از تسبيح است از لحاظ كيفيت و كميت يعنى اشد تنزيها است از تسبيح چنانكه فرمودند«سبوح قدوس»و اين تأخر دليل بر اشد تنزيها بودن است.
(از دستور العلماء ج ١ ص ٢٤١- كلمات مكنونه ص ٩٧).
بعضى از تركيبات:منبر تقديس، سبحۀ تقديس.
تَقَرُّر
-(اصطلاح فلسفى)تقرر يعنى قرار گرفتن و متحقق شدن تقرر در اعيان يعنى تحقق در خارج و اصطلاحا عبارت از وجود خارجى و ذهنى است و اعم از ثبوت است كه وجود در خارج است و گاه با ذكر قيد و وصف ديگر آرند و گويند تقرر در اذهان و يا تقرر در اعيان.
(از دستور ج ١ ص ٣٤٢-اسفار ج ١ ص ٢١).
تَقْرير
-(اصطلاح اصولى)و مقرر داشتن و تثبيت كردن باشد و گويند تقرير معصوم حجت است يعنى هر گاه در محلى حاضر باشد و كسى عملى را انجام دهد و مورد تقيه هم نباشد و ساكت باشد معلوم ميشود كه اين عمل شرعى است و حجت است(از قوانين ص ٤٩٤).
بنا بر اين تقرير تثبيت عمل مكلف است بالالتزام عقلى.
تَقْريظ
-(اصطلاح ادبى)تقريظ مدح باشد و مخصوص شخصى زنده است بر خلاف مدح كه عام است و بر كتابى تقريظ نويسند يعنى از عمل و كار او ستايش نمايند.
تَقْسيطِ ثَمَن
-(اصطلاح فقهى)يعنى قيمت و ارزش متاع را قسط قسط كردن