فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٥ - اسْتِعارَۀ مُرَشّحَه
براى منيه اظفارى ثابت دانسته كه اغتيال به آنست و تشبيه منيه بسبع استعارت بكنايت باشد و اثبات اظفار براى آن استعارت تخييليه است.(از مطول ص ٣٢٤-دستور ج ١ ص ١٠٥)
اسْتِعارَت تَبَعِيّه
-(اصطلاح ادبى) استعارت در افعال و صفات مشتقۀ از آنها را گويند«لانها تجرى اولا فى المصادر ثم بتبعيته فى الفعل»(التلويح ص ١٨٥) رجوع باستعارت اصليه شود.
اسْتِعارَة تَحْقِيقِيَّة
-رجوع به استعارت شود.و رجوع(بمطول ص ٢٦٤)شود.
اسْتِعارَت تَخَيّليه
-(اصطلاح ادبى) عبارت از اثبات امرى باشد كه مخصوص مشبه به است براى مشبه در مقام حذف مشبه به كه در استعارت بكنايه است رجوع باستعارت بكنايت و(دستور ج ١ ص ١٠٦) شود.
اسْتِعارَت تَمْثِيلِيّه
-استعارت را تمثيليه گويند كه هيأت منتزعه از چند امر تشبيه شود به هيأت منتزعه از چند امر ديگر(نخبة ص ٢٠).
اسْتِعارَت تَمْلِيحِيّه
-(اصطلاح ادبى) استعارت را تمليحيه گويند در صورتى كه الفاظ آن استعمال شوند در ضد معناى حقيقى خود يا نقيض آن از باب تنزيل تضاد و تناقض منزلۀ تناسب بواسطۀ تمليح يا تهكم مانند «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ» كه بشارت كه اخبار به خوبى است براى انذار كه ضد آنست آمده است از باب ادخال انذار در بشارت بر سبيل تهكم و مانند«رأيت اسدا»در حال كه منظور مرد ترسو باشد بر سبيل تمليح و ظرافت و استهزاء.(از مطول ص ٣١٢)
اسْتِعارَۀ تَهَكّميّه
-رجوع باستعارت تمليحيه شود.
اسْتِعارَۀ خاصِيَّه
-(اصطلاح ادبى) در صورتى استعاره را خاصى گويند كه مستعار له و منه واضح نباشد مگر براى خاصه از مردم و وجه جامع غريب باشد رجوع باستعارت و(مختصر المعانى ص ١٥٣)شود.
اسْتِعارَۀ عِنادِيّه
-(اصطلاح ادبى) آن باشد كه طرفين در شىء واحد جمع نشوند رجوع باستعارت و(نخبه ص ١٣) شود و نيز رجوع به(مطول ص ٣١٢)شود.
اسْتِعارَۀ غَريْبَه
-رجوع باستعارت شود.
اسْتِعارَۀ مُجَرّدة
-(اصطلاح ادبى) در صورتى استعارت را مجرده گويند كه مقرون باشد بامرى كه ملائم با مستعار له باشد و يا ملائمات مستعار له ذكر شود مانند«رأيت اسدا ضاحكا»كه ضحك ملائم با مستعار له است و ذكر شده است (از مطول ص ٣١٧ نخبه ص ١٧-مختصر- المعانى ص ١٥٨).
اسْتِعارَۀ مُرَشّحَه
-(اصطلاح ادبى) در صورتى استعاره را مرشحه گويند كه در آن ملائمات مستعار منه مذكور باشد مانند «أُولٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلاٰلَةَ بِالْهُدىٰ