فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥١٩ - تَسْويَةُ البُيُوت
بناء ابيات قصيده بر پنج مصراع متفق القوافى نهند و مصراع ششم را قافيه مخالف قوافى اول آرند كه بناى شعر بر آن باشد،منوچهرى گويد:
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزانست
باد خنك از جانب خوارزم روانست
آن برگ رزان بين كه بر آن شاخ روانست
گوئى كه يكى پيرهن رنگ رزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
كاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلزار
(از المعجم ص ٢٨٧).رجوع به مسمط شود.
تَسْميع
-(اصطلاح فقهى)و«سمع الله لمن حمده»باشد كه بعد از ركوع گويند.
تَسْميه
-(اصطلاح فقهى) بسم الله الرحمن الرحيم گفتن باشد و نامگذارى و ناميدن اشياء باشد.
تَسْويَه
-(اصطلاح عرفانى)و مأخوذ از آيۀ شريفۀ فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ است و كنايت از استعداد است.يعنى استعداد قبول نور و كمال چنانچه نفخ روح عبارت از قبول نور است كه فرمود فاذا سويته و نفخت فيه من روحى نسفى گويد:بدان كه چون عناصر و طبايع چنانكه شرط آنست با يكديگر درآميزند البته از آن ميان چيزى متشابه الاجزاء پيدا آيد آن چيز متشابه را مزاج گويند و معنى تسويه برابر كردن است و معنى مساوات برابرى در هر مزاجى كه اجزاء عناصر و طبايع برابر باشند و در ميان آن اجزاء مساوات بود آن مزاج معتدل باشد و مستوى بود و مزاج معتدل مىبايد شايسته صورت انسان گردد و مزاج مستوى ميبايد تا قابل روح انسانى شود و در هر مزاجى كه اجزاء عناصر و طبايع برابر نباشد و در ميان آن اجزاء مساوات نبود آن مزاج غير معتدل باشد و غير مستوى بوده.پس تسويه به حقيقت استعداد است در قبول روح و مزاج نامعتدل از سه حال بيرون نباشد يا قريب باشد باعتدال يا بعيد بود از اعتدال و يا متوسط باشد ميان قرب و بعد، بعيد مزاج معدن و روح معدنى پيدا آمد.
آنچه متوسط بود مزاج نبات شد و روح نباتى پيدا آمد و آنچه قريب بود مزاج حيوان شد و روح حيوانى پديد آمد و انسان يك نوع است از انواع حيوان بهر حال وى گويد معتدل حقيقى وجود ندارد و اعتدال مزاج آدمى نسبى بود.
سپس گويد:مفردات استعداد بقاء دارند و لكن استعداد ارتقاء ندارند مركبات استعداد ترقى دارند و استعداد بقا ندارند چون مجمع اضدادند، سپس اشيائى كه موجب انحراف مزاج است برشمرده است و گويد اين اسباب موجب ويرانى كالبد شوند اگر مزاج سالم باشد صاحب آن تا صد و بيست سال عمرش دوام يابد كه اجل مسمى اين است و اگر قبل از آن بيكى از اسباب كالبد ويران شود اجل قضا نامند و بهر حال عالم افلاك را كه غير مركب از عناصر است عالم بقا نامند و عالم عناصر را عالم كون و فساد.
(از انسان كامل ص ٢٦٦ و ٢٥٠)
تَسْويَةُ البُيُوت
-(اصطلاح هيوى) تسوية البيوت را تسويه البروج هم گويند بدين معنى كه بروج را به دوازده قسم تقسيم كردهاند و آن را تسوية البروج ناميدهاند و اين تقسيم را بوسيلۀ شش دايره انجام دادهاند يعنى شش دايرۀ عظيمه كه يكى از آن دواير