فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٩٥ - تَنْزيهاتِ بِئر
و از ادراك عقول مصونى،نه محاط ظنونى و نه مدرك عيونى،كارساز هر مفتونى، فرح رسان هر محزونى،در حكم بىچرا و در ذات بىچند و در صفات بىچونى (از عده ج ٧ ص ٤٣٤).
جامى گويد:
جل من لا اله الا هو
لا تقل كيف هو و لا ما هو
لمعات جمال او ظاهر
سبحات جلال او قاهر
هر چه مفهوم عقل و ادراك است
ساحت قدس او از آن پاك است
قدس ذاتش چه برتر از كيف است
كيف هو گفتن اندرو حيف است
لا و هو هر دو نفى و اثباتند
نافى غير و مثبت ذاتند
* پاك از آنها كه غافلان گفتند
پاكتر زانكه عاقلان گفتند
فعل او خارج از برون و درون
ذات او برتر از چگونه و چون
وانكه اثبات هستيش بر نيست
همچو اثبات ما در اعميست
تَنْزيهاتِ بِئر
-(اصطلاح فقهى) كشيدن آب را از چاهها گويند در مواردى كه بعلتى از علل آن چاه متنجس شده باشد و آن را در موارد مختلف ضوابطى است كه در معتقد الاماميه آمده است.
اما آب چاه،اگر بسيار باشد و اگر اندك،بهر چه در وى افتد از نجاست پليد گردد،پاك نشود تا آنگاه كه آب وى بركشند.پس اگر خمر باشد يا هر چه كه مستكننده بود از مايعات و فقاع و منى و خون حيض و استحاضه و نفاس،و اشترى كه در آنجا بميرد،و هر نجاست كه در وى افتد و رنگ و بوى و طعم بگرداند،و زايل نشود تا آنگه كه آبش تمام بركشند،تمام بربايد كشيد.
و اگر اسبى در چاه بميرد و آنچه مثل وى باشد از حيوان،ششصد من آب بربايد كشيدن.و از آدمى هفتاد دلو بكشند،و از خون بسيار و سرگين آدمى تر پنجاه دلو.و از مردن سگ و خوك و گوسفند و گربه و بول آدمى چهل دلو،و از خون اندك و سرگين آدمى خشك كه از هم نشده باشد ده دلو،و از ماكيان و كبوتر و موش كه از هم شده باشد يا آماسيده،و بول كودك طعام خورده هفت دلو،و از موش از هم نارفته و نياماسيده،و مار و كژدم،و بول كودك طعام ناخورده سه دلو،و از گنجشك و آنچه مثل وى بود در مقدار يك دلو بايد كشيد.
و آبى كه متغير باشد بچيزى پاك، اگر وى را از مطلق آبى برده باشد،بدان وضو روا نباشد.و اگر نبرده باشد، روا باشد دليلش: «وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً» ، مطلق آب محكوم است به طهورى،و طهور آب پاككننده باشد.اگر گويند كه اندك تغيرى وى را از مطلق آبى بيرون برد، دليل بايد.
و بسيارى آب چاه را اعتبار نيست، باندك نجاست پليد شود.دليلش آنست كه نجاست در وى معلوم است،رفع حكم نجاست ازو جز بدليل معلوم نشود،و دليل نيست.و حمل اين بر آب غير چاه قياس است،و قياس دليل را نشايد.ديگر آنكه خلاف نيست كه صحابۀ رسول حكم كردهاند كه آب چاه پاك شود بآنكه بعضى