فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٤٣ - جَلد
بانسان كامل و كمال استجلاء عبارت از جمع حق است بين شهود نفس خود بنفس خود در نفس خود و آنچه ممتاز است از او غير اوست.
(از مصباح الانس ص ٤٧) مولانا گويد:
وز نوازشهاى حق ابدال را
تا بداند او مقام و حال را
حال چون جلوه است چون زيبا عروس
وين مقام خلوت آمد با عروس
جلوه ببيند شاه و غير شاه نيز
وقت خلوت نيست جز شاه عزيز
جلوه كرده عام و خاصان را عروس
خلوت اندر شاه باشد با عروس
هست بسيار ز اهل حال از صوفيان
نادر است اهل مقام اندر ميان
جَلال
-(عرفانى)عبارت از احتجاب حق است از بصائر و ابصار:
در حضرت ذات غير را بارى نيست غيرى چه بود اسم و صفت آرى نيست و اوصاف قهر اولوهيت را صفات جلال گويند.
* برتر ز چند و چون جبروت جلال او
بيرون ز فت و گو صفت لا يزال او
نگذشت و نگذرد نظر هيچ كاملى
گرد سرادقات جمال كمال او
گر نيستى شعاع جهانش همه جهان
ناچيز گشتى از سطوات جلال او
و گفتهاند جلال عبارت از ظاهر كردن بزرگى معشوق است از جهت استغناى از عاشق و نفى غرور عاشق و اثبات بيچارگى او.
در شرح تعرف است:جلال بزرگى بود بمعنى قهر و سلطنت و غلبه چنانكه هر كه امر او نافذتر باشد و حكم او روانتر باشد و پادشاهى او بيشتر باشد گويند فلان جليل است در جلال جبروت و جبروت را از جبر گرفتهاند و جبر بر دو قسم است يكى قهر كردن بود و قهر خداى راست و بدين معنى خدا را يا جبار گويند چنانكه ميگويند «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ» و نيز ميگويند «الْعَزِيزُ الْجَبّٰارُ» پس جبار است بدان معنى كه همه چنان بود كه او خواهد و كسى خواست او را خلاف نتواند كرد و همه مرادها تابع اوست كه «مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ» .
صفات جلال صفاتى است كه متعلق و مفاد آن قهر و غضب است.صفات سلبيه خدا را نيز صفات جلال مينامند چنانكه صفات ثبوتيۀ او را صفات كمال نامند و صفاتى كه مفاد آنها لطف و رضا است جمال مينامند.
(از دستور ج ١ ص ٤٠١).
تركيبات:جلال احديت،استار جلال انكشاف جلال،اشعۀ شموس جلال،نصرت جلال،صفات جلال.
جَلاّل
-به تشديد لام اول(اصطلاح فقهى)حيوان جلال حيوانى را گويند كه حلال گوشت باشد و لكن مدتى از عذره تغذيه كرده باشد بطورى كه گوشت و استخوان آن از تغذيۀ عذره استحكام يافته باشد كه بايد چنين حيوانى را استبراء كرد يعنى بست و از خوردن كثافات ممانعت كرد تا طاهر شود البته مدت استبراء در حيوانات مختلف و پرندگان متفاوت است.رجوع به استبراء شود.
(از شرح لمعه ج ١ ص ١٤ و قواعد شهيد ص ٣٠١).
جَلد
-(اصطلاح فقهى)و در باب حدود