فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٩١ - تَجْنيسِ خَطّ
جامى گويد:
حسن خوش از روى خوبان آشكارا كردۀ
پس بچشم عاشقان آن را تماشا كردۀ
ز آب گل عكس جمال خويشتن بنمودۀ
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا كردۀ
جرعۀ از جام عشق خود بخاك افشاندۀ
ذو فنون عقل را مجنون و شيدا كردۀ
گر چه معشوقى لباس عاشقى پوشيدۀ
آنگه از خود جلوۀ بر خود تمنا كردۀ
بر رخ از زلف سيه مشكين سلاسل بستۀ
عالمى را بستۀ زنجير سودا كردۀ
موكب حسنت نگنجد در زمين و آسمان
در حريم سينه حيرانم كه چون جا كردۀ
تَجَلّىِ شُهُودى
-(عرفانى)تجلى شهودى ظهور وجود است كه مسمى است باسم النور و آن ظهور نفس الرحمن است(از اصطلاحات شاه نعمت الله ص ٦٥) * همه اسماء باين نفس موجود
گوئيا هست اين خزائن جود
تَجْنيسْ
-(اصطلاح بديعى)و صنعت تجنيس عبارت از ايراد كلماتى است مانند يكديگر در گفتن و نوشتن در نثر يا در نظم و بر هفت قسم است.
تجنيس تام،تجنيس ناقص،زائد، مركب،مكرر،مطرف و خطى(از حدايق ص ٥)
تَجْنيسِ تامّ
-(ادبى)تجنيس تام چنانست كه در سخن دو كلمه يا زيادتر آورده شود كه در خواندن و نوشتن يكسان بود و در معنى مختلف و در آنها تركيب و اختلاف حركات و تفاوت و زيادت و نقصان نباشد.
مثال«المرأة السليمة حية تسعى ما دامت حية تسعى»و«چندان خور كت زيان دارد و چندان نخور كت زيان دارد».
اى چراغ همه بطان خطا
دور بودن ز روى تست خطا
ايا غزال سراى غزلسراى بديع
بگير چنگ بچنگ اندر و غزل بسراى
-(از حدائق ص ٦) گر چه سرش عربده و جنگ داشت
تنگ شكر در دهن تنگ داشت
كه شاهد در تنگ و تنگ است * زاهد بكتابى و كتاب من و تو
سنگست و صراحى انتساب من و تو
تو مردۀ كوثرى و من زندۀ مى
مشكل كه بيك جو رود آب من و تو
* اى شيخ چه دل نهى بدستار
گر مرد دلى دلى بدست آر
* خورشيد رخ خوب ترا بنده شده است
تابندۀ تو شد است تابنده شده است
* امروز شمع انجمن دلبران يكيست
دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكيست
تَجْنيسِ خَطّ
-(اصطلاح ادبى)اين صنعت را مضارعه و مشاكله نيز خوانند و چنين است كه دو لفظ آورده شود كه در خط مشابه يكديگر باشند و در نطق مخالف «وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» شب تاريك و راه باريك * در خدمت تو اسب معانى بتاختم
وز نعمت تو نرد امانى بباختم
(از حدائق ص ١١)