فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٦ - اتّحادِ عاقِل وَ مَعْقُول
است چنانكه نحوۀ وحدت و اتحاد اعضاء با بدن طبيعى و وحدت و اتحاد مواد و آلات و ادوات خانه صناعى است.خواجه طوسى در باب سياست مدينۀ خود و بيان فرق و امتياز ميان جماعات و برترى محبت بر عدالت و آنكه بهترين اجتماعات آنست كه بر مبناى محبت استوار باشد گويد عدالت مقتضى اتحادى است صناعى و محبت مقتضى اتحادى است طبيعى.
(اخلاق ناصرى چاپ جديد ص ١٨٤)
اتّحادِ عاقِل وَ مَعْقُول
-(اصطلاح فلسفى)چنانكه ملا صدرا گويد مسأله اتحاد عاقل و معقول را براى اولين بار فرفوريوس حكيم مشائى در مورد نحوۀ علم خدا بموجودات بكار برده است و لكن نظريه او را مردود ميداند.
مسأله اتحاد عاقل و معقول يكى از مسائل مهم فلسفى است كه مورد اختلاف و آراء و انظار فلاسفه قرار گرفته است و قسمت مهمى از مسأله معرفت بر همين مبنى استوار شده است و اين مسأله ابتداء در مورد علم خدا باشياء و بعد علوم مجردات از عقول و نفوس مورد بحث قرار گرفته است.
در يونان باستان نيز يكى از مسائل مورد بحث همان بحث علم و معارف بشرى و چگونگى حصول آن است هم براى خدا و هم براى بشر.
افلاطون ملاك عالميت خدا را مثل نوريه و ملاك عالميت انسان را افاضات مثل ميدانست.(از اسفار ج ٢ ص ١٧٥ و مبدأ و معاد ص ٦٨)اخوان الصفا گويند معقولات بطور كلى عبارت از صورى هستند روحانى كه نفس فى ذاته آنها را ميبيند و بجوهره مشاهده ميكند بعد از مشاهده كردن آنها را در هيولى از راه حواس«ان المعقولات كلها صور روحانية تراها النفس فى ذاتها و تعاينها فى جوهرها بعد مشاهدتها لها فى الهيولى بطريق الحواس».
(اخوان ج ٣ ص ٢٢٧).
و در تعريف علم گويند«و اعلم بان العلم انما هو صورة المعلوم فى نفس العالم».(اخوان ج ١ ص ١٩٨ و رجوع شود به ج ٢ ص ٣٢٩).
و بالجمله اين مسأله در ميان فلاسفۀ اسلامى جنبۀ خاصى بخود گرفته و مورد اختلاف فلاسفه قرار گرفته است و اصل نزاع و منشأ آن اختلاف و اشكال در مورد علم خدا باشياء متغيره و جزئيات است.
فارابى و بو على و بهمنيار ميگويند علم خدا باشياء عبارت از ارتسام صور ممكنات در ذات او و حصول آن صور بر وجه كلى و بنحو حصول ذهنى است.
محقق طوسى و علامه شيرازى ملاك عالميت خدا را بموجودات عبارت از وجود صور اشياء در عين و بعبارت ديگر معيار و ملاك عالميت او را نفس وجود اشياء و موجودات در خارج ميدانند.
(اسفار ج ٢ ص ٣٨ ج ١ ص ٢٩٨ ج ٣ ص ٣٨) قطب الدين گويد«و بدرستى شناختى كه وجود مجرد از ماده محتجب نباشد از ذات خود پس نفس حينئذ معقوليت اوست ذات خود را و عقليت او ذات خود را و وجود