فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٣٥ - اعادَۀ مَعْدُوم
سرى كه مقدسان از آن محرومند
عشق تو فرو گفته بگوش دل ما
طور هفتم
-طور هفتم را مهجة- القلب گويند و آن معدن ظهور انوار تجلى است و صفات الوهيت بتمام در وى تجلى كند و او را از آفات مرض «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» نگاه دارد و شأن صحت دل آنست كه هر يك ازين اطوار حق عبوديت خود را بجا آورند و بخاصيت معانى كه در ايشان مودعست مخصوص گردند،يعنى رو از همه مخلوقات بگردانند و از تمتعات دنيويه و توسلات اخرويه اعراض كرده بهمگى وجود،توجه به جناب قدس خداوندى نمايند(رجوع شود به تفسير حدايق- الحقايق) اين اطوار هفتگانه مأخوذ از آيات و اخبار است مثلا صدر كه يكى از اطوار دل است مأخوذ از آيۀ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ميباشد و كلمۀ قلب در قرآن نيز مكرر آمده است همان طور كه كلمۀ فؤاد و افئدة و بطور كلى بايد گفت كه هم در اخلاق و هم در حكمت ذوقى و عرفان به دل و حالات آن اهميت زيادى داده شده است و مدار انسانيت و عواطف انسانى محسوب شده است.(رجوع به قلب شود).
مولوى گويد ز عقل خود سفر كردم سوى دل
نديدم هيچ خالى زو مكانى
ميان عارف و معروف اى دل
همىگردد بسان ترجمانى
خداوندان دل دانند دل چيست
چه داند قدر دل هر بىروانى
اطْوارِ سَبْعَه
-مراد از اطوار سبعه نزد صوفيان عبارت از:طبع،نفس،قلب روح،سر،خفى و اخفى است(كشاف- ص ٧-٩)
اطْوارِ كَوْنِيّه
-اين اصطلاح از مختصات فلاسفه اسلامى است كه متأثر از ذوق عرفانى شده است و بمعنى تجليات و تطورات وجود و مراتب وجود است.
(مشاعر ص ٦٨)
اعادَه
-اين اصطلاح فقهى است و عودت دادن و بازگردانيدن است و انجام عبادتى را گويند كه در وقت اداء انجام داده باشد و بعللى كه از جمله فساد آن عبادت است مجددا انجام دهد«و الاعادة- ما فعل فى وقت الاداء ثانيا لخلل فى الاول و قيل لعذر فالصلاة بالجماعة بعد الصلاة منفردا يكون اعادة على الثانى لان طلب الفضيلة عذر لا على الاول لعدم الخلل» (التلويح ص ٣٠٥)و رجوع شود به (كشاف ج ٢ ص ٩٥٨-دستور ج ١ ص ٦) و رجوع باداء شود.
اعارَت
-اين اصطلاح فقهى است و عاريه دادن باشد و آن تمليك بلا عوض مالى است رجوع بعاريت و به(دستور ج ١ ص ١٣٩)شود.
اعادَۀ مَعْدُوم
-(اصطلاح فلسفى) در زير كلمۀ معاد و معدوم بيان خواهد شد كه يكى از مباحث مهم فلسفى اين است كه آيا بازگشت امورى كه نيست و معدوم ميشوند ممكن است يا نه و يا اصولا چيزى معدوم ميشود يا نه و آيا