فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦١٦ - ثُمَّ
ستارهايست و نام سومين منزل از منازل ٢٨ گانه قمر بود و آن را عوام پروين نامند و علامت آن شش ستاره است متقارب بصوت و شكلى مسدس يكى از قدر رابع و بقيه از قدر خامس.و موضع اين كواكب كوهان ثور است و بعضى گمان بردهاند دنبۀ حمل است و در آن فراوانى و ارزانى بود.
(از بيست باب ملا مظفر).
ثَعَالِبَه
-(اصطلاح كلامى)پيروان ثعلبة بن عامر را گويند و گفتهاند پيروان ثعلبة بن مشكاناند كه از فرقۀ عجارده بود و از خوارجند.
(از ملل و نحل شهرستانى ص ٦٠ و مختصر الفرق ص ٨٥).
ثِقْل
-(اصطلاح فلسفى)ثقل در لغت يعنى سنگينى و ثقيل يعنى سنگين چنانكه خفت يعنى سبكى و خفيف يعنى سبك ثقل و خفت از كيفيات محسوسۀ ملموسهاند و در تعريف آنها گفتهاند«ثقل عبارت از قوت طبيعى است در جسم كه بواسطۀ آن حركت كند بطرف وسط و يا مبدأ حركت جسم است بطرف وسط بالطبع و خفت قوتى است طبيعى در جسم كه مبدأ حركت آنست از وسط و تعريف ديگر آنكه ثقل مبدأ و موجب حركت جسم است بجانب مركز و خفت بجانب محيط و هر يك از آن دو موجب تباعد جسم است از جسم ديگر و بعبارت ديگر ثقل عبارت از ميل جسم است بطرف سفل و خفت ميل جسم است بطرف علو و يا ثقل ميل طبيعى جسم است بسافل و خفت ميل طبيعى جسم است بطرف علو.
(از اسفار ج ٢ ص ٢٥-٢٧-اخوان ج ٢ ص ٣٣٨-تفسير ص ٧٥).در مباحث المشرقيه آرد:كه گاه از كلمۀ ثقل اراده ميشود طبيعتى كه مبدأ ميل محسوس است و گاه نفس ميل اراده ميشود.
ثِقات
-(اصطلاح اهل درايه)و كسانى را گويند كه در نقل خبر مورد اطمينان و ثقهاند(از قواعد شهيد ص ٢٥٨).
ثُلاثى مُجَرَّد
-(اصطلاح ادبى)رجوع شود بابواب ثلاثى مجرد و مزيد فيه و نيز رجوع شود به(شرح تصريف ص ٧٠ كشاف ج ١ ص ١٩١).
ثُلاثيات
-(اصطلاح فلسفى)اخوان الصفا امورى كه در جهان متسلسلا منطبق با عدد سه است برشمردهاند مانند ابعاد ثلاثه كه طول،عرض و عمق است.مقادير ثلاثه يعنى خط سطح و جسم،و ازمان ثلاثه مانند ماضى،حاضر مستقبل عناصر ثلاثه، ممكن ممتنع،واجب،علوم ثلثه،رياضيات، طبيعيات،هيئت(از رسالۀ اول از نفسانيات ص ١٨٣).
ثَلْم
-(اصطلاح ادبى)بفتح ثاء رخنه كردن باشد و نزد عروضيان حذف فاء فعولن است كه عولن آن باقى ماند و محل آن فعلن گذارند و ركنى كه در آن ثلم است اثلم خوانند(از كشاف ج ١ ص ١٩٥).
ثُمَّ
-ثم به ضم ثاء در زبان عرب حرف عطف است و مقتضى تشريك در حكم و ترتيب و مهلت باشد مانند «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا» و «خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِينٍ» (از مغنى ص ١٦).
و بفتح،اسمى است كه بدان اشاره شود به مكان بعيد مانند «وَ أَزْلَفْنٰا ثَمَّ